loading...

پیام شیعه | Shia

متفاوت ترین سایت مذهبی

جایگاه منقل در تصوف و کاربرد چپق در عرفان

سید رضا نوعی سه شنبه 25 شهریور 1399 تعداد بازدید : 3809 نظرات ( 0 )

🔴استعمال دخانیات در تصوف  🚬♨️💥

✍️از دیرباز تا کنون ، استعمالِ مواد مخدر و نیز مصرفِ دخانیات توسطِ صوفیانِ عارف نَما ، تصوف را با چالش بزرگی مواجه ساخته و بنیانِ ( أَوْهَنَ الْبُيُوتِ ) خانقاه را بیش از پیش متزلزل و آئینه مصفای صوفی را مُکدّر نموده است . لذا  اهمیت موضوع ، ما را برآن داشت تا به واکاوی و تحلیل انتقادی این دو معضل پرداخته و نتیجه را در قالبِ دو مقاله مجزا تقدیم نمائیم .

الف ) موضوع استعمال مواد مخدر در تصوف که مقاله ( استعمال حشیش توسط ابن عربی ) به آن اختصاص دارد .

👈برای مشاهده متن مقاله ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب ) استعمالِ دخانیات و مشتقات آن ( چپق ، سیگار ، قلیان ) توسط صوفیانِ عارفِ نما که مقاله حاضر به نقد و بررسی آن اختصاص یافته است .

تبصره :

عرفانِ حقیقی که خواستگاهِ اصیلِ آن ( قرآن و مکتبِ اهل بیت علیهم السلام ) می باشد ، قطعاً از این آلودگی ها پیراسته و منزه می باشد .

فلذا مخاطبِ ما در این تحلیلِ انتقادی ، اولاً : پارادایمِ تصوف و ثانیاً : سیره ی صوفیانِ عارف نَما می باشد .

🔴کاربرد چپق در عرفانِ مُصطلح :

🔘حجت الاسلام سید محسن طهرانی در کتاب نفحاتِ اُنس ( ص 66 - 67 ) ، کراماتِ مرحوم هادی ابهری را اینگونه بازگو می نماید :

این قضیه را من خودم از خودش شنیدم که می گفت :

وقتی که من در یک سفر به شام رفتم ، سؤال کردم : آن دروازه ای که اُسَراء وارد شدند کجاست ؟ من را راهنمایی کردند . بالأخره رفتم آنجا نشستم . 👈( خدا رحمتش کند، همیشه کیسۀ توتونی همراهش بود و چپق می کشید )👉 چپقم را درآوردم و کشیدم . یک مرتبه تمامِ جریانات را دیدم ؛ اوّل چه کسانی آمدند ، سرها را آوردند، ارتش و لشکری ها آمدند، اهل بیت آمدند، بچه ها روی زمین چطور... .

👈 خیلی عجیب ! و تمام آنچه را که گفت ، با آنچه ما خوانده بودیم تطبیق می کرد . 👉

🔘محسن طهرانی در ادامه تاکید می کند که مرحوم هادی ابهری ، ولایتِ مرحوم حداد را قبول نداشته ، لذا علامه طهرانی به او می گفت :

( شما که این حقیقت را در آقای حدّاد را قبول نداری ، باید بدانی جای خطرناکی دست گذاشتی ! زیرا واقعیّتِ یک ولیّ الهی ، متّحد با واقعیّتِ امام علیه السّلام و سیّدالشّهدا است. )

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

 1- نکته تامل برانگیز آنکه ، مرحوم هادی ابهری که اینگونه ملکوت عالم را با چشم برزخی و بصیرت باطنی مشاهده می کرده ، به تصریح محسن طهرانی ، از منکرانِ سرسختِ مرحوم حداد ( مقتدای فرقه لاله زاری ) بوده و اعجاب آور آنکه علامه طهرانی ، مرحوم حداد را متحد با امام معصوم دانسته و انکار ولایتِ مرحوم حداد را عیناً انکار ولایت امام (ع) می داند .

2- موضع علامه طهرانی و فرزندش ( محسن ) در مواجه با مرحوم هادی ابهری ، متناقض و پارادوکسیکال است ، این دو نفر ، از طرفی در مقابلِ مکاشفات اعجاب آور مرحوم ابهری ، مات و مبهوت مانده و صحت این مکاشفات را با عبارت👈 ( خیلی عجیب ! و تمام آنچه را که گفت ، با آنچه ما خوانده بودیم تطبیق می کرد . ) 👉 تایید می کنند ، اما این تایید مادامی است که ابهری پا در کفش آنها نکرده باشد ، زیرا آن قسمت از مکاشفات وی که مرحوم حداد را فردی گمراه می داند را  قبول نداشته و به مصداق ( نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَكفُرُ بِبَعضٍ ) با مکاشفات او رفتار می نمایند .


🔴آیا چپق مرحوم ابهری در حصول مکاشفات وی ، موضوعیت دارد ⁉️

از کراماتی که امثال مرحوم حاج اسماعیل دولابی درباره ی مرحوم هادی ابهری نقل می کند ، اینگونه استنباط می گردد که چپقِ نامبرده در حصول مکاشفات وی ، موضوعیت داشته و بعنوان مفتاح غیب ، کاربرد داشته ، بعنوان نمونه :

حاج هادی ابهری(ره) در حرم مولا امیرالمومنین (ع) نشسته بود و چپق می کشید ، طلبه ای از جلوی ایشان رد می شود و می گوید : ای  پیر مرد ،آیا خجالت نمی کشی که در حرم حضرت چپق می کشی ⁉️

 پیرمرد ( مرحوم ابهری ) وقتی این جمله را می شنود به طلبه می گوید : بالام جان گل بورا (بیا اینجا) یک پُک بزن . طلبه می گوید : من به تو اعتراض می کنم که چرا این جا چپق می کشی حالا می گویی من هم یک پک بزنم⁉️

بالاخره به اصرار ایشان ، طلبه مزبور ، چپق مرحوم ابهری را به لبش می گذارد ، یک مرتبه می بیند فرشتگان فوج فوج در حال صعود و نزول هستند . 😳

حاج هادی ابهری می گوید : چپق را به من بده ، می گیرد و دوباره به طلبه می دهد و می گوید : دوباره پُک بزن و طلبه دوباره همان صحنه را می بیند .

مرحوم ابهری (ره) می گوید : من اینجا دارم کیف می کنم و چپق می کشم . طلبه می گوید نوش جانت ! من فکر کردم مثل مردم عادی این جا نشسته ای و چپق می کشی .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

1) مطابق حکایت فوق ، چپق مرحوم ابهری در حصول مکاشفات ایشان ، موضوعیت داشته و این امر مغایر با مبانی عرفان می باشد ، زیرا مطابق پارادایم عرفان ، صفای باطن و برخورداری عارف از مراتبِ ولایت برای حصول مکاشفه ، اگر چه شرط لازم می باشد ولی هیچگاه بعنوان شرطِ کافی تلقّی نمی گردد ، بلکه حصولِ مکاشفه ، منوط به اذن خداوند متعال می باشد ، ای بسا عارفی که علیرغم برخورداری از مقامات عالیه ی سلوک ، بنا به مصالحی از شهودِ عوالمِ غیب ، محجوب و مستور میباشد .

2 ) پیامبری مانند یعقوب که بوی یوسف را از فرسنگ های دور ، استشمام می نماید و ندای ( إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ ) سر می دهد ، از تشخیصِ اینکه یوسفش در چاهِ کنعان گرفتار است کاملا محجوب و بی خبر بوده و زبانِ حال و توضیحِ احوالاتِ  پارادوکسیکالِ او این است که :

    یکی پرسید از آن گُم کرده فرزند
    که ای روشن گُهَر پیرِ خردمند

    ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
    چرا در چاهِ کنعانش ندیدی ؟

    بگفت احوال ما برقِ جَهان است
    دمی پیدا و دیگر دَم نهان است

    گهی بر طارمِ اعلی نشینیم
    گهی تا پشتِ پای خود نبینیم


3 ) بنابر این هرگز اینگونه نخواهد بود که چپقی را بعنوان کلید و مفتاحِ مکاشفه به شخصی بدهند و بگویند برای دیدنِ هر حقیقتی ، کافی است که پُک به آن بزنی .

البته دامنه کرامات بافی صوفیان به قدری گسترده است که نه تنها چپقِ عارف ، بلکه گربه ی زاهد نیز می تواند منشاء کرامت باشد ، مانند گربه ی خانقاه که نه تنها تعداد میهمانان وارده را تشخیص داده و به آشپز خانقاه خبر میدهد ، بلکه عارف و عامی بودنِ آنان را نیز خبر می داده .


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

4 ) مرحوم هادی ابهری همان کسی است که بنابه قول حاج اسماعیل دولابی ، در ایام عاشورا دستمال ابریشمی را از جیبش درمی آورده و می رقصیده ⁉️😳

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

شاید بخاطر همین خوش رقصی ها بوده که خازنانِ ملکوت ، بعنوانِ یک کرامتِ ویژه ، چپقِ مکاشفه را به وی عنایت فرموده اند .

🔴شایع بودن استعمالِ دخانیات ( سیگار و ... ) در بین متصوفه :

یکی از عرفای بزرگ معاصر که سرسلسله فرقه لاله زاری نیز محسوب می گردد ، مرحوم سید علی قاضی است . ایشان عیال وار بوده ( چهار زن دائم و یک زن صیغه ای و فرزندان زیادی داشته ) و علیرغم اینکه به شدت از نظر معیشت در مضیقه بوده ، تحت هیچ شرایطی حاضر به ترک سیگار نبوده :

( سید مهدی قاضی طباطبایی فرزند استاد العارفین و مراد السالکین مرحوم آیت الله آقا سید علی قاضی طباطبایی ... برای من تعریف کردند : .... پدرم مردی عیالوار بود و به خاطر شیوه سلوکی خود اعتنایی به زخارف دنیوی نداشت و لذا زندگی ما به سختی می گذشت و حتی برای امرار معاش روزانه خود غالبا با دشواری مواجه بودیم و غذای معمولی ما هنگام ناهار ترید نان خشک و دوغ بود .... مرحوم پدرم زیاد سیگار می کشیدند و از پستوی حجره خود برای ریختن آشغال های سیگار استفاده می کردند ... )

✔️حتی یک مرتبه فرزند ایشان ( سید مهدی ) از مرحوم قاضی برای خرید نان خالی درخواست پول می کند ولی ایشان می گوید بجز این چند سیگار هیچ چیز دیگر در جیبم نیست ، سید مهدی نیز به پدر اعتراض می کند که شما پول سیگار کشیدن دارید ولی پول برای خرید حداقل نان خالی برای ما ندارید که اینطور گرسنه نمانیم ⁉️

📚( کتاب در محضر لاهوتیان، محمد علی مجاهدی (پروانه) ، انتشارات مستجار، چاپ اول، تابستان 1386، ج1، ص425 )

🔴استعمالِ سیگار در خواب ، نشانه کمال و حصولِ مقام فناء فی الله :

کانال جامع الاسرار به آدرس ( JAMEOLASRAR110@) که یکی از مروجان آموزه های تصوف و عرفان در فضای مجازی است ، از قول حجت الاسلام حسن رمضانی نقل می کند که ایشان در ( جلسه 21 شرح تمهید القواعد ) می گوید :

در رویا دیدم که حضرت آقای جوادی آملی سیگار می‌کشند و به عده ای هم یاد میدادند که این جوری بکشید ؛ حضرت استاد حسن زادهٔ آملی را نیز ( در همان رویا ) دیدم که سه تا سیگار در لب داشتند و سه تا را با هم می‌کشیدند !

تعبیرم از این سه سیگار، فنای افعالی و صفاتی و ذاتی بود و این بر میگردد به تبیین مسائل عرفانی و افراد را سیر دادن و تعلیم بحثِ فنا .

تبصره :

✔️قطعاً خواب مزبور از مصادیق خواب های پریشان و ( أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ ۖ ) بوده و بیان اینگونه مسائل در جلسات تدریس عرفان نظری ، بی اساس بودن مبانی تصوف را اثبات می نماید .

✔️بی تردید انتشار این مطالب از سوی کانال جامع الاسرار در فضای مجازی نیز کاری نسنجیده و غیر قابل توجیه می باشد زیرا بازخورد منفی آن علاوه بر تخفیفِ عرفان ، خواسته یا ناخواسته ، سببِ وهنِ مقامِ شامخ آیاتِ عظام ( جوادی آملی و حسن زاده آملی ) در اذهان می گردد .


🔴نظر علامه طهرانی درباره استعمال دخانیات توسط اکابر تصوف :

🔘فرزند علامه طهرانی ( سید محمد صادق ) می گوید :

حضرت علامه والد ، سيگار و دخانيات را براى شاگردان خود منع و تحريم كرده و مى‌فرمودند :

      ( با توجّه به مضرّاتى كه براى آن ثابت‌شده‌است، جايى براى ترديد در حرمت آن نيست . )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘حجت الاسلام محمد شاهرخ همدانی که از شاگردان علامه طهرانی می باشد در وب سایت خود ( گوهر معرفت ) در پاسخ به این سئوال که چگونه بزرگان عرفان و متصوفه مانند مرحوم قاضی و مرحوم حداد علیرغم ادعای مقامات عالیه عرفان ، به شدت سیگار استعمال می کردند از قول علامه طهرانی پاسخ داده که ایشان فرموده :

    👈( آنها ضررش را مثل الآن نمی دانستند و گرنه حرام است )👉

✔️سپس آقای همدانی ، نظر علامه را اینگونه نقد و رد نموده :

( چون طریق علم و اطلاع اولیای الهی بر مفاسد و مصالح احکام صرفا طریق ظاهر و أدلّۀ ظاهری نیست که این امر از مبانی فقهی مرحوم علامه است بنابراین دیگر وجهی نمی ماند تا گفته شود آنها ضررش را نمی دانستند چون ندانستن یعنی جهل ، که آن با ولایت سازگار نیست . پس ندانستن آنها فقط جنبه ظاهری و فقهی قضیه را درست می کند نه باطنی آنان را و الا نباید دیگر فرقی بین عالِمِ عارف با عالِمِ غیرِ عارف باشد ! )


✔️ نامبرده در ادامه می گوید :

( چون واقعا ضرر داشتن دخانیات بر اولیای الهی در آن زمان به جهتِ عدم اشرافِ کامل و عدمِ جامعیت در ولایت ، مخفی بوده ، پس در استعمالِ دخانیات ، مرتکبِ حرام شرعی و گناه نشدند 👈 بلکه مرتکب خطای رتبی شده اند 👉 )

✔️مشارالیه سپس اینگونه نتیجه می گیرد :

 ( بنابراین استعمال دخانیات از ناحیه اولیاء الهی ، نقصی است که ما این نقص را در معصوم نمی بینیم 👈 حتی این نقص را در عرفای جامع تر نمی بینیم ، اصلا روی همین مبنا بود که مرحوم حداد نسبت به مرحوم سیدنا الاستاد می فرمودند : بعد از معصوم تا به امروز جامع تر از آسید محمد حسین نیامده 👉 . و جالب آنکه در همان موقعی که امثال علامه طباطبایی و مرحوم حداد مصرف سیگار داشتند ، مرحوم علامه طهرانی آن را ممنوع می دانستند که این منع ، از جامعیت و اشرافِ باطنی ایشان نشأت می گرفته است . )

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

اینکه آقای محمد شاهرخ همدانی استعمال دخانیات و سیگار را دال بر وجود نقصِ رُتبیِ مشایخِ عرفان می داند ، مطلب درستی است . لیکن تحریمِ سیگار و دخانیات توسط علامه طهرانی نیز هرگز دلیل برتری رتبه ایشان نسبت به سایر مشایخ عرفان نمی باشد ، تا چه رسد به آنکه نامبرده تالی تِلوِ معصوم ، محسوب شود . البته از امثالِ مرحوم حداد که مقام خودش را از جبرئیل برتر و هم ردیف پیامبر (ص) می داند ، استبعادی ندارد که شاگردش را تالی تِلوِ معصوم معرفی نماید .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔴 لزوم رعایت آداب شرع و ترک شبهات برای مشایخ عرفان :

قاعده ی ( حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِین ) در عرفان ایجاب می نماید که :

اکابر عرفان و تصوف و کسانی که داعیه ی هادی طریق بودن را دارند ، بیش از دیگران نسبت به رعایتِ آداب شرعِ مقدس و اجتنابِ از محرمات ، ترک مکروهات و حتی پرهیز از شبهات ، التزام عملی داشته باشند . این مسئله به قدری حائز اهمیت است که علمای سلوک ، ترک ادب را نشانه ی عدم صلاحیت مُراد برای تصدی هدایتِ سالکانِ طریق می دانند .

بعنوان نمونه :

✔️ عطار نیشابوری در کتاب تذکرة الاولیاء و احوال بایزید بسطامی می گوید :

نقل است که بایزید بسطامی را نشان دادند که در فلان جا ، یکی از اکابر بزرگ صوفیه زندگی می کند .  بایزید از  راه دور به دیدن او رفت . چون نزدیک او رسید ، آن پیر را دید که آبِ دهان سوی قبله انداخت . در حال ، بایزید بازگشت و گفت : اگر او را در طریقت ، منزلتی بود ، کاری مخالفِ شریعت از او سر نمی زد .

 👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

 در نقل دیگر اینگونه آمده که بایزید گفت :

چون آن شیخ آب دهان به صحنِ مسجد انداخت ، بخاطر این ترکِ ادب ، او را مُهتدی و شایسته پیروی نیافتم .

✔️ دلبستگی اغلب اکابر عرفان و تصوف به استعمال دخانیات و مشتقات آن به قدری است که یکی از اکابر عرفای معاصر ( که به دلایلی از بردن نام ایشان معذوریم ) می گوید :

👈 خداوندا از دنیای من به جز این قلیان و سیگار ، هر چه را می خواهی بگیر .😳👉 و همیچنین مدعی شده که در عالم مکاشفه ، ضرر استعمال دخانیات را از او برداشته اند .


نتیجه و جمع بندی :

✔️ استعمال دخانیات و مشتقات آن از نظر اغلب فقهای عظام ، حرام و حتی برخی از عرفای معاصر مانند : علامه طهرانی نیز استعمال دخانیات را حرام می داند . لیکن مشایخ عرفان و تصوف در این زمینه عملاً دچار رفتاری متناقض و پارادوکسیکال نسبت به قاعده ی ( حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِین ) گردیده اند . آنان مدعی هستند که بسیاری از امور مباح و یا شبهه انگیز را که برای عوام و حتی ابرار ، جایز است ، برای آنها بخاطر مقام شامخ عرفانی که دارند ، حکم گناه و سیّئه را دارد .

👈اما وقتی پای دخانیات به میان می آید به یکباره قاعده مزبور برای آنها حکم ثانویه یافته و استعمال دخانیات که برای عوام ، حکم سیّئه و یا شبهه ناک را داشت ، برای آنها حُکمِ ( حَسَناتُ الْمُقَرَّبِین ) را پیدا می کند و این خود از عجایبِ عرفان و تصوف می باشد .

✔️ بی چاره مریدانی که در این فضای وهم آلود و دوانگیز خانقاه ، دلخوش به شنیدن تُرَّهاتِ مشایخ خود نشسته و لابد از کیمیای نظر چنین اشخاصی ، توقعِ نشستن همای سعادت بر بامِ خویش را در سر می پرورانند .

✔️افسوس که عده ای با هدفِ جذب جوانان پاک طینت و دوستدار معنویت ، اقدام به ترویج کراماتِ ساختگی اکابر تصوف می نمایند و آنان را تابوئی دست نیافتنی و غیر قابلِ نقد معرفی نموده و اینگونه القاء می کنند که در مقابلِ آنها چاره ای جز تسلیم محض بودن ، وجود ندارد .

    قربانِ جهانی كه در آن جنگ نباشد
    پيوسته به پا خار و به سر ، سنگ نباشد

    باهم نه ستيزند سپيدان و سياهان
    دعوا سَرِ نام و نَسَب و  رنگ نباشد

     در باغِ وفا ، مرغِ بد آواز نيابيم
     در بزمِ صفا ، سازِ بد آهنگ نباشد

    ایام به دستِ دو سه گمراه نیفتد
    از دستِ دلی سنگ ، دلی تنگ نباشد


🔘برگرفته از دروس نقد تصوف سید رضا نوعی ( حکیم )


امضاي حکيم

ولایت تکوینی اقطاب صوفیه در پارادایم تصوف

سید رضا نوعی چهارشنبه 12 شهریور 1399 تعداد بازدید : 3602 نظرات ( 0 )


✍️رویکرد انحرافی تصوف به موضوع ولایت تکوینی ، لغزشگاهی است که متصوفه را از دیرباز تا کنون ، به ورطه ی غلو و باورهای ناصوابی مانند : ( تفویض و ادعای برخورداری اقطابِ صوفیه از مقام ربوبیت و یا الوهیت )، دچار ساخته است  . لذا در این مقاله به آسیب شناسی ، واکاوی و تحلیل انتقادی از جایگاه ولایتِ تکوینی در پارادایم تصوف پرداخته و مباحث مزبور نیز در چهار بخش ، به شرح ذیل تقدیم می گردد :

sticker - بخش یکم : ( انتسابِ خیر و شر به اراده امام معصوم علیهم السلام ) :

الف )حجت الاسلام سید محمد محسن طهرانی در کتاب نفحات اُنس ( ص57 ) ، نه تنها همه کارهای خیر مردم مانند : نماز و روزه ی آنان را ، به امام زمان (عج) نسبت می دهد ، بلکه ارتکاب همه ی قبایح و شرور و حتی اعمال شنیعِ کافر و مشرک را نیز ( معاذ الله ) به امام زمان (عج) نسبت می دهد ، عین عبارت ایشان این است :

(( ممکن است بعضی افراد هم از غیب خبر بدهند و کارهایی انجام بدهند، ولی تمام اینها با اراده ی امام دارد انجام می شود ؛ آن مرتاضِ هندی که کارهایی انجام می دهد، خیال می کند خودش دارد انجام می دهد، ولی در واقع اراده ی امام زمان علیه السّلام است که آن مرتاضِ کافر و مُشرک می تواند آن کارِ غیر عادی را انجام دهد . )) 😳

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب ) همچنین محسن طهرانی در کتاب مذکور ( نفحات اُنس ص 65 ) در تبیینِ ولایت تکوینی و توضیحِ بیشتر آن ، واقعه عاشورا را مثال زده و با کمالِ تعجب ، همه جنایاتِ شِمر یا حرمله علیهما العنه و تیری که گلوی علی اصغر (ع) را درید و غیره را ، به اراده و هدایتِ امام حسین (ع) نسبت می دهد ، عین عبارات وی بدین شرح می باشد :

(( واقعاً اگر اراده ی خودِ سیّدالشّهدا در قضیّه ی روز عاشورا نبود ، مگر اینها می توانستند قدم از قدم بردارند ؟!  آن شِمر که الآن دارد سَرِ امام حسین را می بُرَد، خواستِ سیّدالشّهدا است که او می تواند این کار را انجام دهد . آن تیری که الآن حرمله رها کرده و دارد به گلوی حضرت علی اصغر می خورد ، حضرت دارد این تیر را هدایت می کند. )) .

(( تیر را هم او هدایت می کند . اگر بادی می آمد و آن تیر ده سانتی متر منحرف می شد، حضرت علی اصغر هم شهید نمی شد؛ پس امام است که آن تیر را هدایت می کند. پس خود امام هم می آید و مسئله را اجرا می کند. ))

(( این چنین نیست که بگویند ، حالا که مشیّت الهی بر این است ، خب بیاید بخورد ، سرمان را ببرند ، تیر بزنند، بچه یمان را این طور کنند ، برادرمان را آن طور کنند ؛ مشیّت دارد انجام می شود . نخیر ! تمام این جریانات دارد با اراده ی سیّدالشّهدا انجام می شود. ))

(( این از بابِ خلقِ حوادث است ؛ بنابراین تمام تیرهایی که آمده و به اصحاب خورده و تمام شمشیرهایی که زده شده و تمام این جریانات و بعد از آن را امام انجام می دهد . عرفا به این نکته توجّه دارند. ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کیک کنید . 👉

🛑 نقد و بررسی اظهارات محسن طهرانی در انتساب حسنات و سیئات به امام معصوم (ع) :

انتسابِ اعمال خیر انسان مانند : ( نماز و روزه ) به عنایتِ امام زمان (ع) منوط به این که با اختیار افراد منافات نداشته باشد ، تا حدودی قابل توجیه می باشد ، لیکن انتساب سیئاتی مانند : ( کفر و شرک ، جنایاتِ شِمر ، حرمله و ... ) به هدایت و اراده ی امام معصوم (ع) ، مغایر با آموزه های قرآن و اهل بیت (ع) می باشد :

 توضیح اینکه :

1) -  بازگشت كمالات به خدای سبحان و رجوع نقایص و شرور به ماهیاتِ امكانی ، از مسائل مورد اتفاق در آموزه‏‌‏‌های دینی است ، کما اینکه ابراهیم (ع) بیماری را به نفسِ خود اضافه می کند و شفاء را به پروردگار خویش نسبت داده ، فلذا قرآن کریم از قول او می فرماید : ﴿ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ( آیه 80 شعراء ) ،  همچنین خداوند متعال می فرماید : ﴿وَ مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾  ( آیه 53 نحل )

2 ) خداوند سبحان ، خطاب به رسول اکرم (ص) می فرماید :

﴿ مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ ۚ ﴾ ( آیه 79 نساء ) یعنی ( هر خيرى كه به تو برسد از جانب خداست ولی هر شرى كه به تو می رسد از جانب خود تو است . )

تبصره :

الف ) قرآن کریم همه حوادث ( اعم از خیر و شر ) را ( مِن عِندِ الله ) و ریشه تکوینی آنها را از خدا دانسته و می فرماید : ﴿ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ  ( آیه 78 نساء ) ، لیکن مطابق آیه ﴿ مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ ۚ ﴾ ( آیه 79 نساء ) ، تفاوت حسنه با سیّئه در این است که حسنه ، هم «مِنَ الله » است و هم ( مِنْ عِنْدِ اللَّه) ، ولی سیئه هرگز «من الله» نیست بلکه ( مِن عِندِ الله ) و «مِنْ نَفْسِكَ » می باشد .

✔️ بنابر این  ارتکابِ اعمالِ مشرکانه و کفر آمیز مرتاض هندی و جنایاتِ امثالِ شِمر و حرمله و هدایت تیری که به گلوی علی اصغر (ع) اصابت نموده و غیره را به خداوند و یا امام (ع) نسبت دادن ، صحیح نبوده و مبدأ فاعلی سیئات و گناه ، امام (ع) و یا خداوند ، نمی باشد .

ب ) دلیل آنکه سیّئات به خدای سبحان ، انتساب نمی یابد این است که خداوند متعال از بدیها و نقایص بیزار بوده و همواره ساحتِ قُدسی خویش را از این نسبت ها منزه می داند﴿كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا( آیه 38 اسراء ) و همچنین کفر و شرک نیز به حضرت حق انتساب نمی یابد کما اینکه فرموده : ﴿ وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ(آیه 7 سوره زمر ) .

ج ) در روایاتی که از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده نیز به همین موضوع تصریح گردیده است :

( فمن وجد خيرا فليحمد الله، ومن وجد غير ذلك فلا يلومن إلا نفسه ) و «لبّيك وسعديك والخير كلّه في يديك والشّرّ ليس إليك»

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

3) - قتال و کارزار سپاه حق و باطل ، که قیام عاشورا نمونه ای از آن می باشد ، به اراده خداوند رقم خورده است ، خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید : ﴿ولَو شاءَ اللهُ مَا اقتَتَلوا ولکِنَّ اللهَ یَفعَلُ ما یُرید(آیه 253 سوره بقره) و بدیهی است که خود امام حسین (ع) نیز مشمول و تحتِ سیطره ی اراده ی حضرتِ حق و راضی به قضای او و تسلیم امر خداوند می باشد .

✔️ کلام منسوب به اباعبدالله (ع) که فرموده : « الهی رضاً برضائك وتسليماً لأمرك » و همچنین این کلام امیرالمومنین (ع) که فرموده : ( اَللَّهُمَّ مُنَّ عَلَيَّ بِالتَّوَكُّلِ عَلَيْكَ وَ اَلتَّفْوِيضِ إِلَيْكَ وَ اَلرِّضَا بِقَدَرِكَ وَ اَلتَّسْلِيمِ لِأَمْرِكَ حَتَّى لاَ أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لاَ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ يَا رَبَّ اَلْعَالَمِينَ .) مبیّن حاکمیت چنین دیدگاهی در مکتبِ اهل بیت (ع) می باشد .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉
 
تبصره :

 الف ) هدف از قتال و رویارویی سپاه حق و باطل نیز به فرموده قرآن کریم ، آزمون الهی و نهایتاً مشخص شدن و جدایی انسان های پاک از ناپاکان می باشد :

﴿لِیَمِیزَ اللهُ الخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّب(آیه 37 سوره انفال) و نیز این آیه : ﴿ولَو یَشاءُ اللهُ لاَنتَصَرَ مِنهُم ولکِن لِیَبلوَا بَعضَکُم بِبَعض( آیه 4 سوره محمد)

ب ) بدیهی است در میدان عاشورا ، هر کدام از اعضای سپاه حق و باطل ، بدون هیچ اکراه و اضطراری ، اختیاراً سرنوشت خوب یا بد را برای خویش رقم می زند و واضح است که اگر کسی در این میدان به فوز و رستگاری برسد ، باید این نعمت را از خدا دانسته و شکر گذاری نماید و متقابلاً اگر اختیاراً مرتکب جنایت شد ، حقیقتاً آن سیّئه به خود آن فرد انتساب می یابد .

✔️با توضیحی که به استناد آیات قرآن در بالا گذشت . به راستی چقدر از مسیر حق دور شده آن کس که اعمال مشرکانه و کفرآمیز مرتاض هندی و یا جنایات امثال شمر و حرمله را به هدایت و اراده ی امام (ع) می داند .

👈 ابن زیاد علیه العنه نیز با همین منطق ، اما با ادبیاتی دیگر جنایت خود را در به شهادت رساندن امام حسین (ع) و یاران با وفایش و نیز به اسارت درآوردن اهل بیت پیامبر (ص) را به هدایت و اراده خداوند نسبت داد و خطاب به حضرت زینب کبری (س)  گفت :

«کَیْفَ رَأَیْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِکِ » ( دیدی خدا با برادرت و اهل بیت تو چه کرد ؟ )

✔️حضرت زینب (س) نیز در ردّ سخنِ احمقانه و جبری مسلکانه ابن زیاد ، فرمود :

👈 ( والله مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا ) یعنی : از جانب خداوند جز خیر و نیکویی افاضه نمی گردد و هرگز بدیها و سیئات را نباید به خداوند سبحان نسبت داد .

ج ) از ظاهر عبارات محسن طهرانی ، بوی اثبات تفویض و مرتبه ای از ربوبیت برای امام (ع) استشمام می گردد ، حال آنکه امام (ع) ، مخلوق و بنده ی خدا و تحتِ اراده الهی است .  

✔️ خداوند سبحان ، مرگ ، گرسنگی ، بیماری و شفا ، شکست و پیروزی در کارزارها را برای این حضرات مقرر فرموده تا آنکه عده ای چنین گمان های غلو آمیزی درباره پیامبر (ص) یا امامان معصوم (ع) نبرند . خداوند خطاب به پیامبر (ص) می فرماید : ﴿ إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ( آیه 30 زمر ) .

👈 بنابر این ولایت تکوینی پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) هرگز به معنای تفویض و برخورداری مرتبه ای از ربوبیت برای آنان نبوده و اینکه محسن طهرانی ، حوادثِ عالَم و حتی خبیث ترین خبائث و جنایات بشری را (معاذالله) به آنان منتسب می نماید ، واضح البطلان می باشد .


تبصره :

در مطالب مطروحه فوق ، سخنان محسن طهرانی از جهت انتساب دادنِ ( حسنات و سیئات ) به امام (ع) ، مورد نقد و بررسی قرار گرفت . لیکن تذکر این نکته نیز اگر چه مستقیماً مرتبط با بحث فعلی ما نیست ، ضروری به نظر می رسد ، و آن این است که :

✔️ در فلسفه ، اگر چه انسان هیچ ذاتی و حقیقتی جز ربط به واجب تعالی و غنی محض ندارد لیکن انتساب وجود و فعل و اختیار به او حقیقی است ، در این دیدگاه خداوند، فاعلِ بالذات : ﴿هوالاول﴾ و غایتِ بالذات : (هوالاخر) است که از او به فاعل ما مِنه ( فاعل بعید ، ایجادی و حقیقی ) یاد می کنند و از انسان و سایر موجودات ، به فاعلِ ما بِه ( فاعل قریب یا معدات ) تعبیر می گردد و فاعلیت آنها در طول فاعلیتِ خداوند و از باب ﴿ وَ مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ﴾ می باشد .

✔️ اما در عرفان همه موجودات و از جمله انسان ، هیچ سهمی از وجود نداشته و صرفاً نمود است نه بود ، یا به عبارت دیگر : (كُلُّ ما في‌ الْكَوْنِ وَهْمٌ أوْ خَيال‌ أوْ عُكوسٌ في‌ الْمَرايا أو ظِلال‌ ) می باشند فلذا اسناد وجود ، فعل و یا اختیار به انسان ، حقیقی نبوده و مجازی و از باب اسناد جریان به ناودان است .

بنابر این در عرفان ، انتساب فعل و یا اختیار به انسان ، قضیه سالبه به انتفاء موضوع خواهد بود ، به عبارت دیگر ، قول به فاعلِ مختار بودن انسان ، با اعتقاد به عدم وجود خارجي او حقیقتاً قابل جمع نخواهد بود مگر آنکه این انتساب را نیز مجازی ، وهمی و خیالی بدانیم .

این بحث را ان شاء الله در آتی ، از دیدگاه قرآن و اهل بیت (ع) در مقاله ای مجزا و بصورت مستوفی مطرح خواهیم کرد .


stickerبخش دوم : ( اقطابِ صوفیه ، قیوم و مدبّر عالَم می باشند . ) ⁉️

علامه محمد حسین حسینی طهرانی از مسائلی که فرزندش ( محسن ) درباره ولایت تکوینی امام (ع) بیان کرده ، پا را فراتر نهاده و این مقام را به گونه ای برای اقطاب صوفیه نیز اثبات نموده و آنان را قیوم و مدبّر عالَم می داند .😳

🔘علامه طهرانی در کتاب الله شناسی ( ج 1 ص 208 و 209 ) می گوید :

(( سالک در تجلی ذاتی ، به بقاء حق نائل می گردد و خود را مطلقِ بی تعیّنِ جسمانی و روحانی بیند ، و علم خود را محیط به همه ذرّاتِ کائنات مشاهده نماید ، و متّصف به جمیع صفات الهی باشد ، 👈 و قیّوم و مُدبّرِ عالَم باشد ، 👉 و هیچ چیز غیر خود نبیند و مراد به کمالِ توحید عیانی همین باشد . ))

(( و آنچه سر حلقه سلطانان جهان و واصلانِ با ایقان : شیخ ابی محمد روزبِهان و شیخ شمس الدین محمد الدّیلمی قدس سرهما از واقعات خود نوشته اند ، همه از این مراتب است که خبر می دهند ))

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ادعای قیوم و مدبر عالَم بودن اقطاب صوفیه ، مغایر با توحید قرآن و مخالف با آموزه های مکتب اهل بیت (ع) می باشد . حضرات معصومین (ع) از اینکه نسبت به ایشان ، گمانِ ربوبیت بُرده شود به شدت نهی فرموده اند ، تا چه رسد به اقطابِ صوفیه .

کما قَدْ وَرَدَ فِي أَخْبَارٍ كَثِيرَةٍ : لاَ تَقُولُوا فِينَا رَبّاً وَ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا.

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

sticker - بخش سوم : ( مرگ و زندگی افراد تابعِ اراده ی اکابر عرفان و تصوف ) :

علامه طهرانی ، حتی مرگ و زندگی افراد را بسته به اراده ی قطبِ سالکان ( مرحوم حداد ) دانسته و در کتاب روح مجرد ( ص 93 و 94 ) می گوید :

(( یکی از نوه های مرحوم حداد به نام سید محمد ، در اثر عارضه سرخک فوت نمود ، فوت این بچه به شدت آقای حداد را متأثر ساخت ، عصر آن روز به مرحوم حداد عرض کردم : 👈مگر اراده ی شما به حیاتِ این طفل نبود تا خداوند نیز اراده ی حیات کند و طفل برگردد ؟ فرمودند : آری 👉 اما بعضی اوقات امر از آن طرف غلبه می کند و میل و اراده را از این طرف می رباید . ))

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

اولاً : مطابق آموزه قرآنی ، هر امری منوط به خواست خداوند است ، فلذا بعنوان ادب توحیدی می بایست هر کاری را مقید به ( ان شاء الله ) نمائیم ، کمااینکه قرآن کریم می فرماید :(وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَٰلِكَ غَدًا ) و نیز ﴿ وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ ﴾ ، اما علامه طهرانی مسئله را بالعکس قلمداد نموده و اراده خداوند را تابع اراده و مشیتِ مرحوم حداد می داند .

ثانیاً : اگر مرگ نوه ی مرحوم حداد مطابق اجل مسمی باشد که هیچ تغییری در زمان وقوع آن نمی توانست بوجود آید . اما از ظاهر تعابیر علامه طهرانی و مرحوم حداد کاملاً مشخص است که از نظر ایشان فرقی بین اجل مسمی و معلق نبوده و فقط کافی بوده که مرحوم حداد اراده نماید ، آنوقت خداوند نیز بدون هیچ قیدی و چون و چرایی ، خواسته وی را انجام می داده !

ثالثاً : اگر منظور علامه طهرانی ، تغییر در زمان اجل معلق آن طفل بود ، در این صورت ، ادب دینی حکم می کرد که به مرحوم حداد بگوید :

( چرا برای شفای نوه ی خود دعا نکردید تا شاید خداوند اگر مصلحت می دانست دعای شما را اجابت می فرمود ) . فافهم و تدبر

sticker - بخش چهارم : ( مقامِ مرحوم حداد ، بالاتر از جبرئیل ) :

البته فقط مریدانِ مرحوم حداد نیستند که نسبت به او مبادرت به اغراق گویی به شرح فوق نموده اند ، بلکه با کمال تعجب و ناباوری ، خود ایشان نیز در ادعایی بلند پروازانه ، مقام خود را بالاتر از جبرئیل می داند :

محسن طهرانی در رساله ( حریم قدس ص 77 ) می نویسد :

(( مرحوم آقا سید محمد هاشم حداد می فرمود : ما جائی هستیم که جبرئیل را قدرتِ نزدیک شدن به آن نیست و او از ادراکِ مرتبه ی وجودی ما عاجز است .)) 😳

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

الف ) منظور مرحوم حداد این است که وی ، هم رتبه ی رسول اکرم (ص) بوده و به مقام اوادنی نائل گردیده ، چرا که در سفرِ معراج ، وقتی پیامبر (ص) خواست از مقام سدرة المنتهی عبور کرده و وارد مقام ( او ادنی ) شود ، جبرئیل عرض کرد :

لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ )

یعنی : باید به مقام او ادنی ، به تنهایی وارد شوی زیرا  من تاب و تحمل آن مقام مَنیع را ندارم :

    اگر یک سر موی برتر پرم

    فروغِ تجلی بسوزد پرم

ب ) در صورتیکه مقام سدرة المنتهی به انبیاء اولوالعزم و جبرئیل اختصاص دارد ، ولی مقام ( او ادنی ) که از آن به ( مقام احدیت ) نیز تعبیر می شود ، منحصراً به پیامبر (ص) و حضرت زهراء (س) و امامان معصوم (ع) اختصاص دارد .

👈  فلذا مرحوم حداد که مدعی است به مقامی رسیده که جبرئیل بدان مقام راه ندارد ، منظورش رسیدن به چنین مقامی است . 😳

ج ) این در حالی است که در زیارت جامعه می خوانیم :

(( فَبَلَغَ اللهُ بِكُمْ اَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ، وَ اَعْلى مَنازِلِ الْمُقَرَّبينَ، وَاَرْفَعَ دَرَجاتِ الْمُرْسَلينَ 👈حيْثُ لايَلْحَقُهُ لاحِقٌ، وَلايَفُوقُهُ فآئِقٌ، وَلايَسْبِقُهُ سابِقٌ، وَلايَطْمَعُ فى اِدْراكِهِ طامِعٌ، حَتّى لايَبْقى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَلا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ 👉))

یعنی : احدی نمی تواند حتی سودای رسیدن به مقامِ اوادنی و مراتبِ عالیه حضراتِ معصومین (ع) را در سر به پروراند ، تا چه رسد به آنکه (مانند امثال مرحوم حداد ) مدعی شود که عملاً به آن مقام نائل گردیده است .

🛑جمع بندی و نتیجه :

✔️ولایت تکوینی از بزنگاه های چالش برانگیزی است که رویکرد غلو آمیز صوفیه به آن ، عملاً موجبِ لغزش های فکری بسیاری در تصوف گردیده و بدیهی است که منشاء اصلی این باورهای غلط ، فاصله گرفتن آنان از توحید قرآنی و ولائی اهل بیت (ع) می باشد .

✔️ولایتِ تکوینی ، هرگز به معنی اثبات تفویض و ربوبیت برای امامان معصوم (ع) و یا اقطاب صوفیه نخواهد بود . اگر چه متصوفه به ظاهر از چنین عقایدی تحاشی می نمایند ، لیکن همان طوری که از واکاوی برخی از سخنان آنها در این مقاله مشخص گردید ، طایفه مزبور خواسته یا ناخواسته به ورطه ی مزبور دچار شده اند .

✔️ اینکه اکابر صوفیه ، خود را از جبرئیل برتر می دانند و یا برای خویش ادعای مقام قیومیت و ربوبیت نموده و یا مدعی هستند که اراده خدا ، تابع اراده ی آن ها می باشد و پیروان آنان نیز این مسائل را به اسم عرفانِ ناب ، در هر کوی و برزن ، با آب و تاب برای مریدان بی چاره مطرح می کنند ، بهترین گواه دالّ بر بی خبری مدعیانِ مزبور می باشد ، زیرا به قول سعدی
:

    ای مرغِ سحر ، عشق ز پروانه بیاموز
    کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

    این بی خبران در طلبش بی خبرانند
    کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد


stickerدروس آسیب شناسی تصوف حوزوی ، سید رضا نوعی ( حکیم )sticker


امضاي حکيم

نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص

سید رضا نوعی پنجشنبه 30 مرداد 1399 تعداد بازدید : 4127 نظرات ( 0 )

🔴 واکاوی و نقد رویکرد ابن عربی به واقعه غدیر و تجلیل او از متوکل 🔥

✍️حجت الاسلام محمد حسن وکیلی در کتاب (محی الدین عربی شیعه خالص) ( ص 209 الی 211 ) مدعی شده که ابن عربی در ابتدای کتاب فتوحات مکیه ( ج 1 ص 37 الشهادة الثانیه ) به واقعه غدیر اشاره کرده و همین موضوع ، دلیل قاطعی بر تشیع او می باشد . ⁉️😳

عین عبارت ابن عربی که مورد استناد آقای وکیلی قرار گرفته این است :

( ذلك سيدنا محمد صلى اللّٰه عليه و سلم الذي أرسله إلى جميع الناس كافة بَشِيراً وَ نَذِيراً و دٰاعِياً إِلَى اللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِيراً فبلغ صلى اللّٰه عليه و سلم ما أنزل من ربه إليه و أدى أمانته و نصح أمته و وقف في حجة وداعه على كل من حضر من أتباعه فخطب و ذكر و خوف و حذر و بشر و أنذر و وعد و أوعد و أمطر و أرعد و ما خص بذلك التذكير أحدا من أحد عن إذن الواحد الصمد ثم قال ألا هل بلغت فقالوا بلغت يا رسول اللّٰه فقال صلى اللّٰه عليه و سلم اللهم اشهد ) .

ترجمه عبارت فوق توسط آقای وکیلی :

«همانطور که شما را بر توحید شاهد گرفتم، شما را شاهد می گیرم بر ایمان به کسی که خداوند او را برگزید، پیامبری که خدا او را بشیر و نذیر قرار داده و به سوی تمام مردم فرستاد و دعو ت کنند ه ای به سوی خدا با إذن او و سراج منیر. و پیامبر نیز هر چه را از سوی خداوند نازل شده بود، ابلاغ کرد و امانت را به مردم رساند و برای امت خیرخواهی نمود. و پیامبر همان پیامبری است که در حجةالوداع ایستاد بر تمام کسانی که از پیروانش بودند و برای ایشان خطبه خواند و به مردم تذکر داد و ایشان را بیم داد و بشارت داد و باران بارید و رعد زد ( کنایه از اینکه در آن هم بشارت و هم تخفیف بود ) هیچ کسی را نیز استثناء ننمود ، با اذن الهی و بعد به مردم گفت : آیا من به شما رساندم ؟ گفتند : بلی رساندید یا رسو ل الله »

نتیجه ای که آقای وکیلی از سخنان ابن عربی گرفته :

« سخن ایشان (محی الدین عربی ) صریحاً اشاره به واقعۀ غدیر خم در حجةالوداع دارد که با همین عبارت : « ألا هل بلغت ؟ و قالوا : بلغت یا رسو ل الله » ، نقل شده است . شهادت ایشان بی شک دربردارندۀ پیامی شیعی است ، زیرا در فضای اهل سنّت در حجةالوداع هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است ، این عبارات ، آشکارا بر اساس زبان تقیه ای است که بنا بر گفتۀ قاضی نورالله شوشتری ، رمز شیعی بودن است . » 

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

همواره در طول تاریخ کسانی بوده اند که به دلایلی ، میلِ وافر به شیعه تراشی داشته اند ، آقای وکیلی نیز از جمله همین اشخاص می باشد که تاکنون در راستای تحقق مبانی مزبور ، چهارگام اساسی برداشته است :

1- معرفی نمودن اقطاب صوفیه بعنوان شیعه خالص که کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص ) ، به این موضوع اختصاص دارد .

 2- معرفی نمودن برخی از علمای بزرگ شیعه بعنوان صوفی ، که در کتاب شهید عارف به این موضوع پرداخته است .

3- تشکیک در احادیث مذمت صوفیه که کتاب تطهیر الشریعه ایشان بر این اساس تالیف شده است .

4 - اختصاص نداشتنِ آل در صلوات ، به امامانِ معصوم علیهم السلام و تعمیم معنا و مصداق آلِ محمد به اولیاء و مُخلصین « یعنی بزرگان عرفان »که برای تبیین این موضوع کتاب ریسمان محبت را تالیف نموده است .

✔️ نگارنده به درخواست برخی از ارادتمندان اهل بیت (ع) و به منظور تنویر اذهان ، تاکنون در قالب مقالات ذیل به واکاوی ، نقد و بررسی مبانی فکری آقای وکیلی اقدام نموده ام .

👈 برای مطالعه برخی از این مقالات ( اینجا ) ، ( اینجا ) ، ( اینجا ) ، ( اینجا ) ، ( اینجا
) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید .👉

✔️ در مقاله حاضر نیز ادعای نامبرده درباره رویکرد ابن عربی به واقعه غدیر و نیز نظر او درباره متوکل ، نقد و به چالش کشیده شده است .

🔴 نقد و بررسی ادعای آقای وکیلی در رویکرد محی الدین عربی به واقعه غدیر خم :

1) - تصریح به حدیث غدیر و صرفاً روایت نمودن آن را هرگز نمی توان دلیلی بر شیعه بودن ابن عربی یا هر شخص دیگری دانست ، تا چه رسد به اینکه محی الدین عربی در هیچکدام از تالیفات عدیده ی خود حتی اشاره ای هم به اسم غدیر یا عبارت ( من کنت مولاه فهذا علی مولاه ) ننموده است .

2) - آقای وکیلی به مخاطب اینگونه القاء می کند که عبارت ( ألا هل بلغت ؟ و قالوا : بلغت یا رسو ل الله ) مربوط به خطبه غدیریه می باشد در صورتیکه به اذعان شیعه و سنی ( که به برخی از آنها ذیلا اشاره می گردد ) ، رسول اکرم (ص) عبارت مزبور را بجز خطبه غدیریه ، در خطبه ی معروفی که در حجة الوداع و در ایام تشریق ایراد فرموده نیز بطور مکرر بیان داشته ، بنابر این جمله مزبور به تنهایی نمی تواند دال بر خطبه غدیریه باشد .

الف ) برخی از منابع اهل سنت که خطبه پیامبر (ص) را در حجة الوداع ( و در ایام تشریق ) روایت کرده اند عبارتند از :

( العقد الفريد نویسنده : ابن عبد ربه الأندلسي    جلد : 4  صفحه : 149 ) ( سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد نویسنده : الصالحي الشامي    جلد : 8  صفحه : 482) (  مسند أحمد مخرجا نویسنده : أحمد بن حنبل    جلد : 34  صفحه : 299 ) (  شرح رياض الصالحين نویسنده : ابن عثيمين    جلد : 2  صفحه : 519) (  الطبقات الكبرى  نویسنده : ابن سعد    جلد : 7  صفحه : 37 )( تفسير العثيمين: الفاتحة والبقرة نویسنده : ابن عثيمين    جلد : 2  صفحه : 116) ( البداية والنهاية - ط هجر نویسنده : ابن كثير    جلد : 7  صفحه : 651) ( مجمع الزوائد ومنبع الفوائد نویسنده : الهيثمي، نور الدين    جلد : 3  صفحه : 266) ( صحيح البخاري نویسنده : البخاري    جلد : 2  صفحه : 176)
 
👈برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) ، ( سند 3 ) ، ( سند 4 ) ، ( سند 5 ) ، ( سند 6 ) ، ( سند 7 ) ، ( سند 8 ) و ( سند 9 ) ، کلیک کنید . 👉

تبصره : ایام تشریق به سه روز ( یازدهم ، دوازدهم و سیزدهم ماه ذی الحجه ) اطلاق می شود . در روایات وارده ، تعابیر ذیل بکار رفته ، مانند :

 (خَطَبَ النَّاسَ يَوْمَ عَرَفَةَ ) ( خَطَبَ النَّاسَ يَوْمَ التَّرویه) ( خَطَبَ النَّاسَ يَوْمَ النَّحْر ) ((خَطَبَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي وَسَطِ أَيَّامِ التَّشْرِيق ) ( خَطَبَ  النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الحادي عشر من ذي الحجة وسببها أنه- صلى الله عليه وسلّم- أنزلت عليه سورة النصر في هذا اليوم، فعرف أنه الوداع، فأمر براحلته القصواء فرحلت له، فوقف للناس بالعقبة، فاجتمع إليه الناس فقال ... ) وارد شده و 👈در همه این روایات ، بلا استثناء عبارت :  ( ألا هل بلغت ؟ و قالوا : بلغت یا رسو ل الله ) بطور مکرر بین پیامبر (ص) و حاضران رد و بدل شده است . 👉

ب ) برخی از منابع شیعه که خطبه پیامبر (ص) در حجة الوداع ( در ایام تشریق ) را نقل کرده اند عبارتند از :

( أعيان الشيعة نویسنده : الأمين، السيد محسن    جلد : 1  صفحه : 294 ) (  الصحيح من سيرة النبي الأعظم صلّى الله عليه وآله نویسنده : العاملي، السيد جعفر مرتضى    جلد : 31  صفحه : 90) ( رسائل ومقالات نویسنده : السبحاني، الشيخ جعفر    جلد : 7  صفحه : 214 )

✔️ در این روایات نیز تعبیر (خطبته صلى الله عليه وآله بمنى يوم النحر، أو أوسط أيّام التشريق ) و جمله :  ( ألا هل بلغت ؟ و قالوا : بلغت یا رسو ل الله ) بطور مکرر ذکر گردیده است .

👈 برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) و ( سند 3 ) کلیک کنید . 👉

ج ) - ابن عربی پس از عباراتی که آقای وکیلی از قول وی نقل کرده ، در اواخر الشهادة الثانیه می گوید :

( فهذه عقيدة العوام من أهل الإسلام أهل التقليد و أهل النظر ملخصة مختصرة )

یعنی : ( آنچه تاکنون گفتم عقیده اهل اسلام که اهل تقلید و نظر هستند می باشد که بصورت خلاصه و مختصر بیان نمودم )

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️بنابر این اقتضای روشمند در تحقیقِ منطقی بحث آن است که تفصیل مطالبی را که مولف در مقدمه ی کتاب بطور ایجاز و خلاصه بیان می دارد را در متن همان کتاب جستجو کنیم ، فلذا آقای وکیلی اگر به خود اندکی زحمت می داد و همین مجلد یکم فتوحات را کمی تورق می نمود به منظور ابن عربی از خطبه پیامبر (ص) در حجة الوداع پی می برد . توضیح اینکه :

ابن عربی در فتوحات مکیه ( ج 1 ص 688 و 689 ) بابی را تحت عنوان ( حدیث حجة الوداع ) گشوده و در آنجا تصریح نموده که منظور وی خطبه پیامبر (ص) در روز عرفه می باشد :

( ... فسار رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و سلم و لا تشك قريش إلا أنه واقف عند المشعر الحرام كما كانت قريش تصنع في الجاهلية فأجاز رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و سلم حتى أتى عرفة فوجد القبة قد ضربت له بنمرة فنزل بها حتى إذا زاغت الشمس أمر بالقصوى فرحلت له فأتى بطن الوادي فخطب الناس فقال ....  قد تركت فيكم ما لن تضلوا بعده إن اعتصمتم به كتاب اللّٰه و أنتم أعني فما أنتم قائلون قالوا نشهد إنك قد بلغت و أديت و نصحت فقال بإصبعه السبابة يرفعها إلى السماء ثم ينكبها إلى الناس اللهم اشهد اللهم اشهد ثلاث مرات ... )

✔️محی الدین عربی در عبارات فوق تصریح نموده که پیامبر (ص) در روز عرفه ، به ایراد خطبه مبادرت فرموده و مردم نیز در پایان می گویند : ( قالوا نشهد إنك قد بلغت و أديت و نصحت ) یعنی شهادت می دهیم که تو رسالتت را بطور کامل ابلاغ و امانتی که بر دوش داشتی ادا کردی و بخوبی نصیحت و خیر خواهی خود را نسبت به ما انجام دادی و پیامبر ( ص) نیز پس از این اقرار مردم ، دستان مبارکش را به آسمان بلند کرده و سه مرتبه می فرماید : خداوندا تو شاهد باش .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


✔️با توضیحات فوق ، بخوبی روشن گردید که 👈منظور ابن عربی از خطبه پیامبر (ص) در حجة الوداع ، خطبه ایشان در روز عرفه ( ایام تشریق ) می باشد 👉 ،

حال آنکه آقای وکیلی متأسفانه از ابهامی که در کلام محی الدین عربی در الشهادة الثانیه وجود دارد استفاده کرده و سخن ابن عربی را مصادره به مطلوب نموده است .

✔️ابن عربی ، در هیچکدام از تالیفاتش به واقعه غدیر اشاره نکرده و بدیهی است اگر حدیث غدیر را هم نقل می کرد ، صرفاً بخاطر نقل حدیث غدیر به هیچ عنوان نمی توان به شیعه بودنش استدلال نمود مگر آنکه با استناد به سخنان او ، ثابت کنیم که نوع نگاه و تحلیل وی از واقعه غدیر ، مطابق با اعتقاد مکتب تشیع می باشد که چنین موضوعی از سخنان ابن عربی که مورد استناد آقای وکیلی قرار گرفته ، به هیچ نحو استنباط نمی گردد .

3 ) - آقای وکیلی می گوید : ( در فضای اهل سنت در حجة الوداع هیچ اتفاق خاصی رخ نداده ) ⁉️😳

اتفاقاً روایاتِ اهل سنت پیرامون وقایع حجة الوداع ، بیشترین تطابق را با روایات شیعه دارد ، نزول آیه ( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ) ، نزول آیه تبلیغ ( یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ...) ، نزول سوره نصر که منشاء خطبه پیامبر(ص) در ایام تشریق و سپس در غدیر گردید و خصوصاً حدیث غدیر که اهل سنت آن را از شیعه بیشتر گزارش نموده اند . ( در ادامه  مقاله مستندات لازم در مورد هر کدام از موارد فوق را از کتاب تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر ارائه خواهیم کرد ) .

✔️ معلوم نیست جناب وکیلی بر اساس چه مبانی و مستنداتی ، چنین ادعایی را مطرح نموده ⁉️البته ما این سخن ایشان را به حساب طغیان قلم و یا سهو القلم می گذاریم .


4 ) آقای وکیلی تصریح می کند که : (( قضیۀ غدیر در نگاه اهل سنّت به معنای ابراز دوستی رسول خدا (ص) با امیرالمومنین (ع) می باشد . ))

جناب وکیلی با سخن فوق ، بطور غیر مستقیم به مخاطب القاء می کند که نگاه ابن عربی به حدیث غدیر ، برخلاف نگاه قاطبه اهل سنت و منطبق با اعتقاد شیعه می باشد . حال آنکه معلوم نیست که ایشان از این عبارت ابن عربی که گفته : پیامبر (ص) در حجة الوداع بشارت داد و ترساند و سپس فرموده ( ألا هل بلغت ؟ و قالوا : بلغت یا رسو ل الله ) ، چگونه به شیعه بودن ابن عربی آنهم از نوع خالصش ، پی برده است .⁉️😳


5 ) برخلاف ادعای آقای وکیلی ، برداشت علمای اهل سنت از کلمه ( مولا ) در عبارت ( من کنت مولاه فهذا علی مولاه ) فقط ( محبت و دوستی ) نیست ، بلکه همواره علمای بزرگی از اهل سنت بوده و هستند که کلمه مولا را به معنی ( التولية و هي الاستخلاف ) ، ( الانقیاد له والرجوع إلیه ) و (  وصیّه و قائما مقام نفسه ) نیز می دانند ، بعنوان نمونه :

الف ) محمد بن یوسف گنجی شافعی که از علمای اهل سنت می باشد و اتفاقاً معاصر ابن عربی بوده و با او در دمشق که آقای وکیلی آنجا را  تعصب آمیز توصیف می کند ، می زیسته ، درباره معنی عبارت ( مولا ) در حدیث غدیر در کتاب کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب (ع) ( ج 1 ص 167 ) می گوید :

( لکن حديث غدير خم دليل على التولية و هي الاستخلاف، و هذا الحديث اعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره صلى اللّه عليه و آله‌ )

 حدیث غدیر خم دلالت برتولیت دارد که همان استخلاف (به خلافت برگزیدن) می‌باشد. و این حدیث یعنی حدیث غدیر خم ناسخ  احادیث دیگر است چون این اتّفاق در آخر عمر آن حضرت روی داده است.

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

این عالم بزرگ اهل سنت ، در کتاب دیگرش به نام ( البیان) ، بابی را تحت عنوان « فی الدلالة علی 👈کون المهدی(ع) حیا باقیا 👉مذ غيبته الى الآن‌ » گشوده و در آنجا می گوید :

( و لا امتناع في بقائه بدليل بقاء عيسى و الياس و الخضر و  هؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالكتاب و السنة و نهایتاً فرموده : و ها أنا ابين بقاء كل واحد منهم، فلا يسمع بعد هذا لعاقل إنكار جواز بقاء المهدي ) .

یعنی: ایشان امام زمان (عج) را امام حیّ باقی می داند و با استناد به دلایل قرآن و سنت مبنی بر حیات عیسی ، الیاس و خضر ( علیهم السلام ) آنرا اثبات می نماید . و در فصول دیگر کتاب مزبور نیز به استناد آیات و روایات متواتر ، به موضوع قیام ایشان پرداخته است .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️گنجی شافعی در همان مکان و زمانی که ابن عربی در آن می زیسته یعنی دمشق ، کتاب کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب را تالیف نموده و برداشت خود را از حدیث غدیر اینگونه به زبان آورده و امام زمان (عج) را نیز امام حیّ قائم می داند و طول عمر ایشان را نیز با ادله عقلی و نقلی ثابت نموده است .

حال آنکه آقای وکیلی به مخاطب القاء می کند که در زمان ابن عربی آنقدر خفقان و فضای تقیه حاکم بوده که محی الدین عربی حتی نمی توانسته صراحتاً اسم ( غدیر ) را  هم به زبان بیاورد ⁉️


ب ) امیر صنعانی ( عالم سلفی و طرفدار سرسخت محمد بن عبدالوهاب ) در کتاب التنویر شرح الجامع الصغیر ( ج 7 ص 337) در شرح حدیث ( علي بن أبي طالب مولى من كنت مولاه ) می گوید :

( ظاهره أن المراد أن ما ثبت لي من الولاية فهو لعلي إلا ما خصه لاختصاص النبوة )
 
یعنی : ( بر اساس ظاهر حدیث مقصود آن است که آن چه از مقام و مرتبه ی ولایت که برای پیامبر (ص) ثابت شده برای علی (ع) نیز برقرار است مگر آن چه که مختص به نبوت باشد. )

✔️صنعانی در همان کتاب التنویر ( ج 10 ص 387) در شرح حدیث ( من كنت وليه فعلي وليه ) می گوید :

(من كنت وليه) أولى به {النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} [الأحزاب: 6]، (فعلي) بن أبي طالب (وليه) أولى به في نفسه و رُتَب هذه الولاية لا تنحصر فإنه يجب له من الحقوق على المسلمين أمورٌ كثيرة لما في هذا الحديث والأول من إيجاب موالاته والانقياد له والرجوع إليه .

یعنی : (من کنت ولیه) یعنی هر آن کس که من نسبت به او سزاوارتر و اولی هستم همانطور که در قرآن کریم آمده است: {النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} [الأحزاب: 6]، علی بن ابی طالب نیز «ولیِّ» او یعنی اولای نسبت به او و سزاوارتر نسبت به اوست و مراتب این نوع از ولایت منحصر در مساله ی خاصی نیست و موارد فراوانی بر اساس این حدیث و حدیث اول بر مسلمانان نسبت به او (علی بن ابی طالب) واجب می گردد که از جمله آن موارد ، وجوب فرمانبرداری از علی بن ابی طالب و رجوع به او می باشد

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ج ) سعدالدین فرغانی عالم بزرگ اهل سنت و عارف مشهور ( 730ق) که از پیروان و مروّجان مکتب ابن عربی نیز می باشد ، در کتاب منتهی المدارک که در شرح تائیه ابن فارض تالیف نموده ( ج 2 ص 195) در شرح این بیت ابن فارض « و أوضح بالتأویل ما کان مشکلا علی بعلم ناله بالوصیّۀ » می گوید :

 ( جعله النبی صلّی اللّه علیه و سلّم وصیّه و قائما مقام نفسه  بقوله: من کنت مولاه فعلی مولاه . و ذلک کان یوم غدیر خم )

یعنی : (( رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ، علی(ع) را وصیِّ خود و قائم مقامِ خود قرار داد و درباره او فرمود : «من کنت مولاه فعلی مولاه». و این واقعه در روز غدیر خم واقع گردید ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : بمنظور اجتناب از تطویل کلام ، بعنوان مشت نمونه خروار ، فقط به نقل قول از سه نفر عالم سنی فوق الذکر اکتفاء می نمائیم .

در اینجا ممکن است سئوالی در ذهن خوانندگان محترم مطرح شود و آن اینکه اگر نظر برخی از علمای اهل سنت درباره معنی کلمه مولا به شرح فوق است ، پس چرا مذهب شیعه را اختیار ننموده اند ؟

پاسخ اجمالی آن است که :

بسیاری از علمای اهل سنت مانند فخر رازی ، ابن حجر هیتمی ، ابن ابی الحدید معتزلی ، افضلیت علی علیه السلام را نسبت به سایر خلفاء و صحابه ، قبول دارند لیکن التزام آنها به قاعده ( جواز تقدیم مفضول بر فاضل ) که از مبانی فکری اهل سنت است ، عملاً موجب شده که مقدم داشتنِ سه خلیفه دیگر را بر امیرالمومنین (ع) ، موجه دانسته و آن را منافی با افضلیت ایشان نمی دانند .

🔴پارادوکس و تناقض گویی آشکار آقای وکیلی :

محمد حسن وکیلی مدعی است که ابن عربی در ابتدای کتاب فتوحات مکیه ( الشهادة الثانیه ) به حدیث غدیر اشاره نموده و همین موضوع را بعنوان دلیلی آشکار مبنی بر تشیع محی الدین عربی تلقّی کرده ، اما ایشان از طرفی دیگر در کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ، ( ص 24 ردیف 6 ) می گوید :

( تشیع محی الدین عربی ، تشیعِ باطنی است و به تدریج حاصل شده است و لذا معیار در قضاوت ، آخرین آثار ایشان است ، آثاری که در دوران پختگی نگاشته است.)

✔️اکنون پرسش اساسی از ایشان این است که :

(1) - اگر تشیع ابن عربی به تدریج و در اواخر عمرش حاصل شده ، پس چگونه در بحث ما نحن فیه ، مدعی هستید که او از همان ابتدای تالیفِ جلد یکم کتاب فتوحات مکیه ، شیعه بوده و دلیل آن را هم سخنان او در مقدمه کتاب مزبور ( الشهادة الثانیه ) و اشاره رمز آلود وی به واقعه غدیر می دانید ⁉️😳

(2) -  چنانچه محی الدین عربی از همان ابتدا شیعه بوده ، پس چگونه معیار قضاوت درباره او را کتاب هایی که در اواخر عمرش تالیف نموده ، می دانید .⁉️


🔴بررسی مبنای پیشنهادی آقای وکیلی در ارزیابی شخصیت و مذهب ابن عربی ( تاثیر گذاری ابن عساکر بر افکار محی الدین عربی درباره متوکل ) :

آقای وکیلی می گوید : ( محی‌الدین عربی رحمه‌الله از شاگردان بلاواسطه ابن عساکر است و تاریخ را در نزد وی فراگرفته و لذا در مسائل تاریخی به شدّت از وی متأثر است؛ چنانکه در مسائل کلامی و فقهی از ابن حزم متأثر می‌باشد و تحلیل افکار وی بدون مراجعه به این منابع از نظر علمی اصلاً روا نیست. )


✔️ نامبرده  با استفاده از همین قاعده ، در توجیه اینکه چرا ابن عربی ، متوکل را از اولیاء و اقطاب محسوب نموده ، گناه این را به گردن ابن عساکر انداخته و می گوید :

(محی الدین شاگر ابن عساکر و در مباحث تاریخی به شدت تحت تأثیر او  بوده و چون ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق از متوکل تعریف و تمجید کرده فلذا ابن عربی نیز متأثر از دیدگاه استادش ابن عساکر ، با دید مثبت به متوکل نگریسته و او را از اقطاب برشمرده است .)

نامبرده برای اثبات نظریه خود ، دو نمونه از تاریخ مدینه دمشق ( ج 72 ص 157 تا 170) را آورده مبنی بر اینکه ابن عساکر ، متوکل را فردی نماز خوان و اهل عبادت معرفی نموده است .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : با توجه به ارتباط قضیه فوق با بحث فعلی ، بر سبیل ایجاز می گوئیم :

(1) - قاعده تاثیر گذاری استاد بر شاگرد ، فی الجمله می تواند صحیح باشد ، نه بالجمله ، زیرا بسیارند شاگردانی که علیرغم احترامی که برای استاد خود قائل بوده اند لیکن عملاً رویه ای مخالف با نظرات او اتخاذ نموده اند . مانند : ملاصدار که علیرغم اینکه از استادش میرداماد طریقه اصالت ماهیت را فراگرفته بود لیکن پس از مدتی عملا رویه ای صددرصد مخالف با آن یعنی نظریه ( اصالت وجود ) را برگزید و قس علی ذلک .

(2) - برخلاف ادعای آقای وکیلی ، ابن عساکر فقط متوکل را فردی مذهبی ، متعصب و اهل تهجد و شب زنده دار معرفی نکرده ، بلکه ابعاد تاریک و پلید شخصیت متوکل را در همان کتاب تاریخ مدینه دمشق  و در میان همان صفحات مورد استناد آقای وکیلی ، یعنی ( جلد 72 ص 167) به شرح ذیل توضیح داده ، اما متاسفانه آقای وکیلی به این موضوع مهم ( یعنی مفاد ص 167 ، ج 72 تاریخ مدینه دمشق ) هیچگونه اشاره ای در کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص ) ننموده است
⁉️😳

✔️ابن عساکر درباره جنایات متوکل عباسی و منفور بودن او در اذهان عموم مردم و حتی شاعران ، در تاریخ مدینه دمشق ( ج 72 ص167) می گوید :

«و في سنة ست و ثلاثين أمر بهدم قبر الحسين، و هدم ما حوله من الدور و أن يعمل مزارع، و منع الناس من زيارته ، و خرّب ، و بقي صحراء . و كان المتوكل معروفا بالتعصب ، فتألم المسلمون من ذلك. و كتب أهل بغداد شتمه على الحيطان و المساجد، و هجاه الشعراء».

«متوکل در سال 236 دستور انهدام قبر حسين (ع) را صادر كرد . خانه‌هاي اطراف را تخريب كرده همه را تبديل به مزرعه نمود و مردم را از زيارت قبر آن حضرت منع كرد ». سپس مي افزايد «مسلمانان از اين كار او ناراحت شده و مردمان بغداد روي ديوار منازل و مساجد او را دشنام می دادند و شعرا او را همواره هجو می كردند ».

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ اقتضای انصاف و حق باوری این بود که آقای وکیلی به این سخنانِ ابن عساکر نیز اشاره می نمود ، به هر حال اگر ابن عربی ، اندکی انصاف و ذره ای محبتِ اهل بیت (ع) را در دل داشت ، تنها همین جمله استادش کافی بود که متوکل را فردی ظالم و ستمگر بداند ، نه آنکه او را از اکابرِ اقطاب و سرآمد اولیاء الله و واجد خلافت ظاهریه و باطنیه و هم ردیف امیرالمومنین (ع) محسوب نماید . معلوم نیست ابن عساکر به جز سخنان فوق ، باید چه چیز دیگری می گفت که شاگردش خباثت متوکل را باور کند . ؟ 

✔️ واقعا هر انسان منصفی از این همه توجیهات جانبدارانه آقای وکیلی برای شیعه نشان دادن اقطاب صوفیه و خصوصاً ابن عربی ( و مولانا و امثالهم )  آنهم به قیمت وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی توسط ایشان ، شگفت زده می گردد .
😳😔

✔️ممکن است این سئوال مطرح شود که شاید ابن عربی سخنان استادش را در مورد جنایات متوکل قبول داشته ، لیکن بخاطر تقیه ، ناگزیر به اتخاذ چنین روشی شده باشد ؟

پاسخ این است که :

 اولا : ادعای آقای وکیلی از طرح این موضوع ( تاثیر پذیری ابن عربی از ابن عساکر در خصوص متوکل ) اثبات مستضعف بودن محی الدین است نه اثبات تقیه نمودن وی . به هر حال مادامی که آقای وکیلی مستضعف بودن ابن عربی که مورد ادعای اکید وی می باشد را مطرح می کند ، دیگر نمی تواند مسئله تقیه را مطرح نماید ، مگر آنکه به اشتباه بودن نظریه قبلی خود ( مستضعف بودن محی الدین ) اذعان و اعتراف نماید . زیرا تقیه و مستضعف بودن ، دو امر متضاد و پارادوکسیکال است و در یک موضوع واحد بطور همزمان قابل جمع نمی باشد .


ثانیاً : احتمال تقیه نیز کاملا منتفی است ، زیرا ابن عساکر که در زمان متعصب ترین حاکم وقت ( صلاح الدین ایوبی ) و در دمشق که همواره آقای وکیلی فضای آن را فضای تقیه و خفقان می نمایاند ، می زیسته و در همان زمان و مکان موصوف ، متوکل را فردی ظالم و مورد تنفر عموم جامعه توصیف نموده که تنها یکی از جنایات او تخریب مرقد مطهر امام حسین (ع) است و با گفتن چنین سخنانی هیچ مشکلی نیز برایش پیش نیامده ، ابن عربی نیز می توانست اگر شهامت و ذره ای انصاف داشت یا همان سخنان استادش را بیان کند و یا حداقل درباره متوکل سکوت را پیشه کرده و حرفی نزند ، به راستی اگر محی الدین عربی ، متوکل را یکی از اقطاب سبعه معرفی نمی کرد ، برایش مشکلی پیش می آمد ؟

✔️ ابن عساکر نه تنها جنایات و ستمگری های متوکل ، بلکه فساد و تباهی دستگاه بنی عباس را نیز در همان کتاب تاریخ مدینه دمشق ( ج 67 ص 81 تا 85 ) بخوبی گزارش نموده است :

ایشان رواج همجنسگرایی ، فساد اخلاقی و رشوه گیری حکام عباسی را به تفصیل توضیح داده و فساد اخلاقی و همجنسگرایی يحيى بن أكثم قاضی القضاة دستگاه بنی عباس که مدت زیادی نیز در زمان متوکل عهده دار همین سمت بوده را به گونه ای توضیح داده که قلم را از بیان آن شرم می آید .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

ابن عربی اگر شخصی پاک ، حق گرا و منصف بود ، با شنیدن این حقایق تلخ ، قطعاً در دیدگاه خویش نسبت به خلفای عباسی و خصوصاً متوکل ، تجدید نظر می کرد . آیا با وجود بیان این حقایق از سوی ابن عساکر ، باز هم می توان محی الدین را مستضعف تلقی کرد ، درود خداوند به روان علامه طباطبایی (ره) که وقتی احتمال مستضعف بودن ابن عربی درباره متوکل را از سوی علامه طهرانی می شنود ، خنده ی مُنکرانه ای فرموده است ، به راستی حق با ایشان است زیرا بهترین پاسخ به این توجیهات ، همان خنده ی مُنکرانه می باشد . 😄😁

🔴بررسی مبنای پیشنهادی آقای وکیلی ( تاثیر گذاری ابن عساکر بر افکار محی الدین عربی در موضوع غدیر خم ) :

ابن عساکر که به قول آقای وکیلی از علمای متعصب اهل سنت و طرفدار سرسخت حُکّام اُموی می باشد ، در دمشق و معاصر دو نفر از حُکّام بنی عباس ( نورالدین زنگی و صلاح الدین ایوبی) می باشد . نورالدين زنگى ، علاوه بر حمايت و تشویق ابن عساكر در جمع‌آورى تاريخ دمشق ، پس از تأسيس دار الحديث نوريه (اولین مركز تخصصى حديث) ، سرپرستى آن را به ابن عساکر واگذار نمود .

پس‌ از درگذشت‌ نورالدین‌ زنگی ، صلاح‌الدین‌ ایوبی‌ که به اذعان آقای وکیلی یکی از متعصب ترین حکام عباسی می باشد و در زمان او خفقان شدیدی بر شامات ( دمشق ) سایه انداخته بود و نیز سایر بزرگان‌ دستگاه‌ حکومتی او بر مقام‌ علمی‌ و مرتبه اجتماعی‌ ابن‌عساکر ارج‌ نهادند و چون ابن عساكر ، ( در سال 571ق ) در دمشق درگذشت ، سلطان صلاح‌الدين ايوبى در تشييع جنازه وى حاضر شد و به امامت شيخ قطب‌الدين نيشابورى بر وى نماز خواند .

📚( یوسف‌ ابن‌جوزی‌، مرآة الزمان‌، ج۸، ص۳۳۷) ( ابن‌خلکان‌، وفیات‌ الاعیان، ج۳، ص۳۱۱) ( ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۲۹۴)

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️اجازه عامه نقل حدیث ابن عربی از ابن عساکر :

 ابن‌ عربی‌ از محدث‌ و تاریخ‌ نگار مشهور ، ابن‌ عساکر (د ۵۷۱ق‌/۱۱۷۶م‌) صاحب‌ تاریخ‌ دمشق‌ است‌ ، اجازه عامه‌ گرفته‌ بود ، توجه به این موضوع از این جهت اهمیت بسزایی دارد که جایگاه ویژه محی الدین عربی در بین شاگردان ابن عساکر و نیز دسترسی وی به کتاب مدینه دمشق و سایر آثار نامبرده را مشخص می نماید .

📚(  ابن‌ عربی‌، محمد، «صورة اجازة من‌ الشیخ‌ الاکبر»، الاندلس‌، ص۱۱۲-۱۲۱ )

سایت عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت که مرتبط با آقای وکیلی است نیز موضوع فوق را در مقاله ابن عربی ( دایرة المعارف بزرگ اسلامی ) ( نوشته شرف الدین خراسانی ) به تفصیل ذکر آورده  .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔴بررسی رویکرد ابن عساکر به واقعه غدیر خم و سایر فضائل امیرالمومنین (ع) و اهلبیت (ع) :

 واقعه غدیر از نظر ابن عساکر :

ابن عساکر در کتاب تاریخ مدینه دمشق ( ج 42 از ص 204 الی 237) احادیث مرتبط با غدیر خم را از هفتاد و دو طریق و بطور صحیح روایت نموده که ذیلاً به بررسی اجمالی آنها می پردازیم :

الف ) ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ( ج 42 ص 237) دو روایت نقل کرده که آیه اکمال و آیه تبلیغ در روز غدیر خم و در شأن امیرالمومنین (ع) نازل گردیده :

🔘عن أبي سعيد الخدري قال لما نصب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) عليا بغدير خم فنادى له بالولاية هبط جبريل عليه السلام عليه بهذه الاية " أليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكمم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا .

🔘عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الاية " يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك "على رسول الله (صلى الله عليه و آله ) يوم غدير خم في علي بن أبي طالب (رضی الله عنه )

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید .👉

تبصره : ابن عساکر تقریباً در تمامی هفتاد و دو حدیثی که در ارتباط با واقعه غدیر روایت نموده ، تصریح گردیده که آیه ( اکمال ) در روز غدیر و در شأن امیرالمومنین (ع) نازل شده است .

ب ) ابن عساکر در بین روایات مذکور تعداد هفت حدیث را در خصوص واقعه غدیر با مضمون مشترک ذیل ، روایت کرده :

نامبرده از هفت طریق صحیح روایت کرده که در مراجعت از حجة الوداع در روز هجدهم ذی الحجه و در محل غدیر خم ، پیامبر (ص) پس از ایراد خطبه ای طولانی ،دست علی (ع) را گرفته و خطاب به مردم فرمودند :  ( مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ )

لازم به ذکر است که در همه این هفت حدیث مورد بحث ، یکی از عبارات ذیل آمده :

( قال لقيه عمر بعد ذلك فقال هنيئا لك يا ابن أبي طالب أصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن ومؤمنة ) (  فقال له عمربن الخطاب بخ بخ يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم )

یعنی : عمر بن خطاب اولین کسی بود که به امیرالمومنین (ع) تبریک گفته و عرض کرد : مبارکباد مبارکباد بر تو یا علی (ع) ، بدرستیکه از امروز تو مولای من و مولای هر مسلمانی هستی ، و در روایت دیگر ( مولای هر زن و مرد مومنی هست ).

👈برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) و ( سند 3 ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

در روایات فوق ذکر شده ((من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستين (ثمانیه ) شهرا وهو يوم غدير خم )) 

یعنی : هر کس روز هجدهم ذی الحجه روزه بگیرد ، خداوند برای او ثواب روزه هشت ماه ( و در روایتی هفت ماه ) می نویسد و آن روز غدیر خم می باشد .

ج ) ابن عساکر تعداد 22 حدیث که معروف به احادیث مُناشَدَه ( یعنی کسی را به خدا سوگند دادن ) می باشد را از طرق مختلف و بصورت صحیح نقل کرده که مطابق روایات مزبور ، امیرالمومنین (ع) در آغاز خلافت خود (35 ه ق) در کوفه و محلی بنام ( رُحْبَه ) حاضران را به خداوند سوگند داد که هر کس در واقعه غدیر حضور داشته و با گوش خود از پیامبر (ص) شنیده که درباره من فرمود : ( من کنت مولاه فهذا علی مولاه ) ، به ایستد و شهادت دهد .

که در روایاتی که ابن عساکر نقل کرده تعداد اصحاب پیامبر (ص) بطور متفاوت ( دوازده نفر ، سیزده نفر ، شش نفر ، سی نفر ) ذکر شده که با شنیدن سخنان علی (ع) در جمع مذکور به پا خواسته و شهادت دادند که خودشان در روز غدیر عبارت ( من کنت مولاه فهذا علی مولاه ) را از زبان مبارک پیامبر (ص) درباره علی (ع) شنیده اند .


✔️ جالب اینکه در بین روایات مناشده ، دو حدیث به چشم می خورد که مفاد آن مطابق نقل ابن عساکر این است که :

هنگامیکه امیرالمومنین (ع) حاضران را سوگند داد که در مورد واقعه غدیر شهادت دهند ، ( فقام بضعة عشر رجلا فشهدوا و كتم قوم فما فنوا من الدنيا حتى عموا و برصوا ) یعنی : چند ده نفر مرد ( کنایه از تعداد زیاد ) از میان جمع بلند شده و گواهی دادند که در روز غدیر عبارت ( من کنت مولاه فهذا علی مولاه ) را از پیامبر (ص) درباره علی (ع) شنیده اند اما از آن جمع تعدادی زیادی نیز حدیث غدیر را کتمان نمودند و که علی (ع) آنان را نفرین کرد و همگی قبل از مرگ یا نابینا شدند و یا به بیماری برص ( نوعی بیماری پوستی ) دچار گردیدند .

👈 برای مشاهده ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

د ) شگفت انگیز آنکه ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ( ج 42 ص 216 و 219 و 220 ) دو حدیث صحیح را نقل کرده که در آن پیامبر (ص) درحجة الوداع ، پس از تذکر به توحید و نبوت و معاد ، هم به ثقلین ( کتاب الله و عترتی اهل بیتی ) اشاره نموده و هم عبارت ( من کنت مولاه فهذا علی مولاه ) را بیان فرموده است .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

ابن عربی برخلاف استادش ابن عساکر ، نه تنها به حدیث غدیر بلکه هیچکدام از احادیث متواتر و متفق علیه فریقین مانند : (حدیث منزلت ، وصایت ، مواخاة و غیره ) حتی اشاره ای هم ننموده و از آن بدتر اینکه حدیث ثقلین را نیز تحریف نموده و یکی از دو ثَقلین یعنی ( کتاب الله و عترتی اهل بیتی ) را نیز از آن حذف نموده ، و آن را در فتوحات مکیه ( ج 2 ص 454 ) به این شکل روایت کرده :

( قد تركت فيكم ما لن تضلوا بعده ، إن اعتصمتم به : كتاب اللّٰه )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


✔️ تحریفی که ابن عربی در حدیث ثقلین انجام داده را فقط می توان در افکار نواصب و دشمنان اهل بیت (ع) سراغ گرفت ، آنها عبارت (  و عترتی اهل بیتی ) را از حدیث مزبور حذف و بجای آن عبارت ( کتاب الله و سنتی ) را جایگزین نمودند اما امثال محی الدین عربی حتی به همین اندازه نیز قانع نگردیده و با تأسی به روش عمر بن خطاب که شعار او ( حسبنا کتاب الله ) بوده ، یادگار پیامبر (ص) را فقط کتاب الله می داند .

✔️تحریف حدیث ثقلین توسط ابن عربی ، بعدها مورد استقبال امثال ابن تیمیه قرار گرفته ، بنحوی که او نیز همانند محی الدین در کتاب منهاج السنه ( ج 7 ص 316 ) می گوید :

  أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: كِتَابَ اللَّهِ .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ شباهت سخنان ابن تیمیه با ابن عربی ، مبیّن تجانس فکری و وحدت رویه ی آن دو در دشمنی با اهل بیت (ع) می باشد .

🔴بررسی اجمالی رویکرد ابن عربی به حدیث غدیر و نیز احادیث مرتبط با فضایل اهل بیت( ع ) و مقایسه آن با روش استادش ابن عساکر :

1- حدیث غدیر :

🔘 ابن عساکر حدیث غدیر را با 72 طریق روایت کرده و می گوید کسانی که آن را انکار کردند به نفرین علی (ع) یا کور شدند و یا به بیماری پوستی ( برص ) مبتلا گشتند .

🔘ابن عربی حتی اسم غدیر را هم نمی برد ، در صورتیکه اگر حدیث غدیر را از کتاب استادش ( تاریخ مدینه دمشق ) که اجازه روایت از آن را نیز داشته ، نقل می کرد قطعا با هیچ مشکلی مواجه نمی شد کمااینکه ابن عساکر علیرغم نقل این روایات ، مورد احترام و تکریم حاکمان متعصب وقت مانند : صلاح الدین ایوبی قرار داشته .

2- ثواب روزه گرفتن در روز غدیر خم :

🔘ابن عساکر مطابق روایات عدیده و صحیحه ای که نقل کرده ( و در بالا به آن ها اشاره شد ) ، معتقد است ثواب روزه در روز غدیر نزد خداوند برابر با ثواب روزه داری  هشت ماه می باشد .

🔘ابن عربی به استناد روایت جعلی ، می گوید:

روزه گرفتن در روز عاشورا  ،کفاره‌‌‌‌ی گناهان سال گذشته است و برای طی نمودنِ مراحلِ سُلوک ، با روزه گرفتن در تمامِ سال ،برابری می کند . کسی که بخواهد به مقامِ فنای در احدیّتِ ذات ، نائل شود ، می بایست در روز عاشورا ، روزه بگیرد تا از برکاتِ آن به بالاترین مرتبه ی تقرّب و جمعِ بینِ قُرب فرائض و نوافل دست یابد . براستی چنین فردی از دو شهود و دو تَجلّی برخوردار می گردد .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : محمد ناصرِ آلبانی که از بزرگترین محدثان و فقهای اهل سنت می باشد . احادیث مرتبط با روزه ی عاشورا و شادی و سرور در آن را جعلی دانسته و می گوید :

دشمنانِ حسین رضی الله عنه کسانی هستند که احادیثی در فضیلت روزه ی عاشورا را جعل نمودند و هدف آنها از این کار ، مقابله با شیعیان بود ، زیرا شیعه ، عاشورا را بخاطر شهادتِ حسین رضی الله عنه ، روز حُزن و اندوه می دانند .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️همانطوریکه ملاحظه می نمائید ، آلبانی که یکی از متعصب ترین عالمان اهل سنت است در عبارات فوق ، چقدر زیبا و محققانه پرده از جعلی بودن حدیث ثواب روزه ی عاشورا برداشته و دستان خبیث بنی امیه را رو کرده ولی ابن عربی با آن همه ادعا که می گوید چندین مرتبه به معراج رفته و فصوص را از پیامبر (ص) اخذ کرده ، در فتوحات مکیه که مدعی است بی واسطه از خود خداوند مطالب آن را دریافت کرده ، چنین مهملاتی را به اسم عرفان ناب به خورد مریدان بی چاره می دهد ، آقای وکیلی هم گناه این لاطائلات و لغزش های او را به راحتی به گردن استاد او ( ابن عساکر ) و یا شرایط محیط می اندازد .

آیا امثال آلبانی ( گنجی شافعی ، فرغانی ، صنعانی و ...) در محیط شیعی و تحت تربیت اساتید شیعه پرورش یافته اند که این سخنان را گفته اند ؟

3- حدیث منزلت :

🔘ابن عساکر حدیث منزلت را به طُرُقِ مختلف و صحیح ، در تاریخ مدینه دمشق ( ج 42 ص 156) نقل کرده ، بعنوان مثال از قول ( ام سلمه ) روایت می کند :

عن أم سلمة أن النبي (صلى الله عليه وسلم) قال لعلي أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى غير أنه لا نبي بعدي .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘باعث تأسف است که ابن عربی در فتوحات و فصوص الحکم ، ده ها حدیث جعلی در مسائل گوناگون و از جمله مناقب خلفاء آورده و حتی ( لو کشف الغطاء لم ازدت یقینا ) را به عُمَر نسبت می دهد ، ولی حاضر نیست هیچکدام از احادیث متواتر مزبور و از جمله حدیث منزلت را در تألیفاتش نقل کند . 😔

4 - حضرت زهراء ( س ) برترین زنان عالم است :

🔘ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ( ج 70 ص 108 و 109 ) احادیث صحیحه ی زیادی را مبنی بر اینکه حضرت فاطمه (س) برترین زنان عالَم است آورده ، او روایاتی را مبنی بر اینکه برترین زنان عالَم ( خدیجه ، فاطمه ، مریم و آسیه ) می باشند ، نقل کرده و سپس به استناد احادیث صحیحه ، تصریح می کند که حضرت زهراء (س) از آن سه زن دیگر ، عالِم تر و برتر است .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘اما ابن عربی بازهم بر خلاف نظریه استادش و با نادیده انگاشتن احادیث مزبور در کتاب مدینه دمشق و در حالی که اجازه روایت آن ها را نیز از استادش داشته ، با کمال ناباوری در فتوحات مکیه می گوید :

تعداد زیادی از مردان می توانند کامل شوند ولی از زنان تاکنون هیچ کس کامل نگردیده مگر مریم و آسیه .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


5 - حدیث ثقلین :

🔘 ابن عساکر حدیث ثقلین که مورد اتفاق فریقین می باشد را ( سه مرتبه و از طرق صحیحه مختلف ) در تاریخ مدینه دمشق نقل کرده است .

🔘لیکن ابن عربی عبارت ( عترتی اهل بیتی ) را از حدیث ثقلین ، حذف نموده و بصورت ( قد تركت فيكم ما لن تضلوا بعده،إن اعتصمتم به : كتاب اللّٰه ) روایت نموده .( که در مطالب گذشته به اسناد آن اشاره گردید ) .😳😔

🔴جمع بندی و تجزیه و تحلیل موارد فوق :

✔️ با توجه به مستندات مطروحه فوق ، اثبات گردید که برای محی الدین عربی ، هیچگاه معذوریتِ مستضعف بودن و یا محذوریتِ تقیه مطرح نبوده و ادعای آقای وکیلی مبنی بر تقیه آمیز و تعصب بار خواندن فضای زیست محیطی ابن عربی ، مغایر با حقایق مسلم تاریخی و صرفاً یک نوع سیاه نمایی اغراق آمیزی می باشد که بمنظور توجیه خطاهای فاحش و تأسف بارِ محی الدین عربی از سوی ایشان و در کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص ) ، مطرح  گردیده است .

✔️ پاشنه آشیل و نقد اساسی که به پارادایم فکری آقای وکیلی و مبانی وی در کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص ) وارد می باشد ، آن است که ایشان با مُسَلَّم فرض کردنِ تشیع ابن عربی و با بکارگیری دو ادعای ( مستضعف بودن و یا تقیه نمودن او ) ، سخنان متشابه محی الدین را بدون ارجاع به محکمات مبانی وی ، مصادره به مطلوب نموده است .

بدیهی است با چنین دیدگاهی به راحتی می توان برای هر کدام از علمای اهل سنت ( اگر چه متعصب ترین آنها باشد ) کتابی با عنوان 👈( فلانی شیعه خالص ) 👉 تألیف کرده و آنگاه برای اثبات مدعای خود ، هر جا که مخالفِ مبانی شیعه سخن گفته را یا به حساب مستضعف بودن فکری وی و یا از باب تقیه نمودنش ، فرض نمائیم .

✔️ آقای وکیلی ظاهراً به معصوم نبودن محی الدین عربی تصریح نموده و خطاهای او را در جنب برکات بزرگ وی ، به دیده اغماض می نگرد ، لیکن علیرغم این ادعا ، عملاً هیچگونه نقدی را نسبت به ابن عربی بر نمی تابد و هر یک از لغزش ها ی وی را به حساب مستضعف بودن و یا تقیه ی او گذاشته و منتقدان محی الدین عربی و یا مولانا را غیر متخصص و نظراتشان را ( إفتی بغیر علم ) می نامد ، بنابر این به جرأت می توان ادعا کرد که در کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص ) قلمِ مؤلف ، تحت تأثیر احساسات وی قرار گرفته و به همین دلیل ، اثر ایشان دچار آنارشیسم ساختاری و مبانی پارادوکسیکال و جدلی گردیده است .


🔴 حُسنِ خِتام با ابیاتی از رهبر فقید انقلاب (ره) :

    بر درِ میکده با آه و فغان آمده ام‏
    از دَغَل بازی صوفی به امان آمده ام‏

‌‏    شیخ را گو که درِ مدرسه بربند ، که من‏
    ‏زین همه قال و مَقالِ تو به جان آمده ام

    راز بگشا و گره باز و مُعمّٰا حل کُن  
‏    که از این بادیه ، بی تاب و توان آمده ام‏


🔘برگرفته از دروس نقد تصوف سید رضا نوعی ( حکیم )


👈برای مشاهده مقاله نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ( بخش اول ) ( اینجا ) کلیک کنید . 👉
👈برای مشاهده مقاله نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ( بخش دوم ) ( اینجا ) کلیک کنید . 👉 

👈برای مشاهده مقاله نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ( بخش چهارم ) ( اینجا ) کلیک کنید . 👉 


امضاي حکيم

کرامت تراشی صوفی برای حیوانات خانقاه

سید رضا نوعی چهارشنبه 25 تیر 1399 تعداد بازدید : 3903 نظرات ( 0 )

sticker  سگِ عارف و گربه زاهد sticker

✍️ بازار کرامت تراشی در بین متصوفه و خصوصاً از سوی اقطابِ آن ها به قدری داغ است که حتی دامنه ی آن به حیواناتِ خانقاه نیز تعمیم یافته و البته این موضوع توسط دکترین صوفیه با هدف اعتبار بخشیدن به طریقه باطل خویش و با انگیزه جذبِ حداکثری مُرید در پارادایمِ تصوف لحاظ گردیده است .

لذا به منظور تنویر اذهان و پرده برداشتن از رویکرد مزوّرانه اقطاب و بزرگانِ دراویش و صوفیه ، ذیلاً به واکاوی و نقد و بررسی ناهنجاری مزبور می پردازیم .

sticker نورالدین عبدالرحمن جامی که خود از بزرگان متصوفه و عرفای بنام قرن هشتم می باشد در کتاب معتبر نفحات الانس من حضرات القدس ( ص 108) ردیف 172 و در شرح حال یکی از اقطاب صوفیه بنام ( اخی فرج زنجانی ) می گوید :

وی را گربه ای بود (
sticker ) که هرگاه جمعی از مهمانان به خانقاه وی می آمدند آن گربه به عدد هر یک از مهمانان ، بانگی برمی آورد و خادم خانقاه به هر بانگی یک پیمانه در دیگِ غذا می ریخت ، یک روز عده مهمانان از تعداد بانگ های گربه بیشتر شد ، تعجب کردند ، آن گربه ( که تعجب حاضران را دید ) به میان جماعت مزبور آمد و یکایک آنان را بوئید و سپس بر یکی از مهمانان بول کرد ، چون تفحص کردند دریافتند که آن شخص صوفی نمی باشد . sticker


👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker همچنین جامی در کتاب نفحات الانس ( ص 270) ردیف 467 و در ذکر کرامات شیخ نجم الدین کبری می گوید :

وی را شیخ ولی تراش نیز می گفتند ، شیخ سعدالدین حموی که از مریدان وی می باشد می گوید : روزی از اصحاب کهف سخن به میان آمد ، در ذهن من خطور کرد که آیا در این امت کسی هست که صحبت وی در سگ اثر بکند ؟

شیخ نجم الدین به نور فراست از ضمیر من آگاه شد و برخاست و به در خانقاه رفت و ایستاد ، ناگاه سگی آمد و دُمش تکان می داد (
sticker شیخ را نظری بر وی افتاد ، بلافاصله نظر ولائی شیخ در آن سگ به نحوی اثر گذاشت که حیوان متحیر و بی خود شد و روی از شهر بگردانید و به گورستان رفت و سرش را به زمین می مالید ، حدود شصت سگ دیگر نیز ( که او را غرق دریای معرفت و جذبه دیدند ) گِردِ او حلقه زده ، آواز نکرده و هیچ نخوردند و به احترام وی ایستادند ، تااینکه آن سگ مُرد و شیخ دستور داد که آن را دفن کردند و بر سر قبرش عمارتی برای زیارت بناکردند .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker عماد فقیه که از اقطاب صوفیه و معاصر خواجه حافظ شیرازی بوده نیز گربه ای داشته که آن را طوری تربیت کرده بود که هنگام نماز به نامبرده اقتدا می کرد . عماد فقیه که فردی سالوس و ریاکار بود این کارِ گربه را بعنوان کرامتی از خویش عرضه می کرد و اتفاقاً بخاطر همین موضوع شاه شجاع نیز مرید او گردید .

حافظ نیز در شعر زیر ، تزویر و ریاکاری عماد فقیه را مورد نقد قرار داده و از گربه او با استعاره ( گربه زاهد
sticker) یاد کرده و به سالِکِ ساده دل و خوش باور که با استعاره ( کبکِ خوش خرام ) از او یاد نموده ، هشدار می دهد تا فریب ریاکاری امثال عماد فقیه را نخود .
 

     صوفی نهاد دام و سرِ حُقّه باز کرد
     بنیاد مکر با فلکِ حلیه ساز کرد

     ای کبکِ خوش خرام کجا می روی ؟ بایست
     غَرّه مشو که گربه زاهد نماز کرد


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

البته درباره استعاره ( گربه زاهد sticker) ، چالش حافظ بیشتر با مفهوم آن یعنی ، تزویر و ریا و کرامت تراشی برای فریب خلق توسط صوفیان است نه صرفاً یک مصداق خاص ، لذا بخاطر همین نگاه فراگیر و افق بلندِ جهان بینی نقادانه وی می باشد که شعر او از تنگنای زمان ، مکان و شخصِ خاص ، فراتر رفته و در هر برهه از روزگار ، مصادیقِ خاص خود را می یابد .

stickerجالب است که بدانید اغلب کسانی که قصد نقد اقطاب صوفیه را دارند ، از استعاره ( گربه
sticker) استفاده کرده اند . مانند عبید زاکانی که در داستان گربه و موش ، به همین موضوع پرداخته :


     مژدگانی که گربه تائب شد
     زاهد و عابد و مسلمانا

     بود در مسجد آن ستوده خصال
     در نماز و نیاز و افغانا

     گربه چون موشکان بدید بخواند
     رزقم امروز شد فراوانا

     موشکان را گرفت و زد به زمین
     که شدندی به خاک یکسانا

     جان من پند گیر از این قصه
     که شوی در زمانه شادانا


👈 برای مطالعه متن کامل شعر فوق ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره :

سعدی برای اینکه درنده خویی و خباثتِ اقطاب صوفیه را توصیف نماید ، تنها به استعاره گربه ( sticker ) ، اکتفاء نکرده و آن ها را به ( پلنگانِ درنده ی صوف پوش ) ، ( کژ دُم ) و ( سگ sticker ) تشبیه نموده :


      نه پرهیزگار و نه دانشورند
     همین بس که دنیا به دین می‌خورند

     که زنهار از این کژدمانِ خموش
     پلنگان درندهٔ صوف پوش

     که چون گربه زانو به دل برنهند
     و گر صیدی افتد ، چو سگ در جهند


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

stickerامام باقر (ع) نیز اقطاب و سرانِ صوفیه را افرادی خبیث و پلید نامیده :


کلینی (ره) (۳۲۹ق) در کتاب اصول کافی که از منابع اربعه شیعه است ( ج 2 ص 309 ) از امام باقر (ع) روایت نموده :

ایشان با مشاهده ابوحنیفه و سفیان ثوری ، آن دو را با عبارتِ ( هَؤُلاَءِ اَلْأَخَابِثَ ، اَلصَّادُّونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ ) توصیف فرمودند ، یعنی : ( افرادی خبیث ، پلید و راهزنانِ دینِ خدا و بزرگترین مانع بر سر راه هدایت انسان ها )


👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره :

 

علامه ملا صالح مازندرانی نیز در شرح کبیر خود بر کتاب کافی ( ج 6 ص 383 ) در ذیل حدیثِ فوق می فرماید :


( سفيان هو سفيان بن سعيد بن مسروق الثورى و كان من المتصوفة المعترضين على أهل البيت (عليهم السلام) و كان له أيضا منزلة عظيمة عند الخلفاء و أهل الجور و كانا مرجعى الطواغيت .)

یعنی : ( سفیان ثوری از متصوفه و دشمنان سرسخت اهل بیت علیهم السلام می باشد که از جایگاهی ویژه و منزلتی عظیم در نزد خلفای ستمگر برخوردار بوده و همچنین مرجعِ بزرگی برای طواغیت ، محسوب می گردید ) .


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker یکی از القائات شیطانی صوفیه برای دور نگه داشتن مریدان خود از نقدهای مخالفان و پنهان ماندن ماهیت متزلزل و باطل تصوف ، این است که نقدهای فقهاء و علمای دین را ( اِفتی بِغَیر عِلم ) و غیر متخصصانه می نامند . حال آنکه این سخن ، فریبی بیش نیست .

sticker توصیه اکید ما به علاقمندان به تحصیل علوم معرفتی این است که عرفان را از سرچشمه ی زلال و اصلی آن ، یعنی قرآن و اهل بیت (ع) فرا گرفته و همانطوری که در سایر امور زندگی و مبتلابه خود به متخصص مراجعه می کنند ، بنحو اولی در این گونه مسائل به علما و فقهای عظام شیعه مراجعه نموده و به هیچ عنوان تحت تاثیر تبلیغات واهی فرقه های مختلف صوفیه و عرفان های نوظهور قرار نگیرند .


     ای  صوفی شهر ، از تو بیدارتریم
      در فهمِ معانی ز تو هُشیارتریم

     هرگز نخورم فریبِ افسانه ی تو
      انصاف بده ، کدام پُرکارتریم ؟

 sticker برگرفته از دروس نقد تصوف سیدرضا نوعی ( حکیم )sticker


امضاي حکيم

دلق آلوده صوفی

سید رضا نوعی پنجشنبه 19 تیر 1399 تعداد بازدید : 3815 نظرات ( 0 )

sticker دلقِ آلوده و چرکینِ صوفی sticker

sticker برهان الدین محقق تِرمِذی اولین استادِ مولانا است که تا آخر عمرش به حمام نرفت و هیچ گاه لباس هایش را نیز نشُستsticker .

 شرح ماجرا از رساله معتبر سپهسالار ( ص 120) اینگونه است که :

روزی صاحب اصفهانى كه از جمله وزرا و فضلاى روم و مريد ايشان‏ بود ؛ از برهان الدين ترمذى می‌خواهد تا اجازه دهد لباس های کثیفش را بشوید .

    ترمذی می‌گوید : اگر باز چرک شود چه ؟

    صاحب اصفهانی می‌گوید : البته باز آن ها را خواهم شُست  . 

    ترمذی بعد از چند بار تکرارِ این سئوال و جواب ، با ناراحتی و عصبانیت می‌گوید :

    ای فضول ، ما بهرِ شستنِ لباس هایمان به این دنیا نیامده‌ایم . 😄


sticker و ترمذی تا آخر عمر به همان شکل ماند . ( یعنی نه حمام رفت و نه لباس هایش را شستشو کرد ) . sticker


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره : حماقتِ این صوفی و استدلال عجیبِ او برای نشُستنِ لباس و نرفتن به حمام ، انسان را شگفت زده می کند .


     دو سه مثقال خریّت ز خران چیزی نیست

     صوفی احمقِ این شهر ، دو خروار  خر است 

stickerعجیب تر از آن ، توصیف های اغراق آمیز مریدانش از او است :


1- افلاکی در کتاب ( مناقب العارفین ج 1 ص 80 ) می گوید :

    ترمذی بیش از بیست مرتبه مولانا را به بالای عرشِ خداوند برده است . sticker


2 - سلطان ولد فرزند ارشد مولوی در کتاب ( ولد نامه ص 165 ) درباره عظمتِ شأن و مرتبه ترمذی می گوید :


     کاملان و قُطبانِ اولین و آخرین محتاجِ عنایت او بودند .
 

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


3 - مولانا نیز اولین استاد و مُرادِ خویش جنابِ مستطاب برهان الدین ترمذی را در مثنوی ( دفتر دوم ، بخش 26 ) به نور تشبیه نموده :


     پخته گرد و از تغیّر دور شو
     رو چو برهانِ محقق ، نور شو

     چون ز خود رَستی ، همه برهان شدی
     چونکه بنده نیست شد ، سلطان شدی


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

stickerفریدالدین عطار نیشابوری در توصیف منصور حلاج در کتاب ( تذکره الاولیاء ص 117 ) می گوید :

حلاج ، دلقی داشت که بیست سال آن را از تنش بیرون نکرده بود ، روزی به ستم ( به زور ) آن را از تنش بیرون کردند 😩 ، ( مشاهده کردند ) گزنده ی بسیار ( کَک و شپش ) در آن افتاده بود ، یکی از آن ها را وزن کردند ، نیم دانگ وزن داشت . 😳


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره : دَلق به معنی لباس کهنه و مُندرس می باشد .


     خدا را کم نشین با خرقه پوشان
     رخ از رندانِ بی‌سامان مپوشان

     در این خرقه بسی آلودگی هست
     خوشا وقتِ قبای مِی فروشان

     تو نازک طبعی و طاقت نیاری
     حماقت های مُشتی دلق پوشان


stickerدکتر محمد جواد مشکور در کتاب فرهنگ فرق اسلامی ( ص 125) می گوید :


 مردی صوفی به نام منیر که در سنه ( 545 هـ ) می زیسته ، غایطِ شیخِ خود را می خورده و می گفته : آن پاک است .😳😩


👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره :


الف ) غایط یعنی مدفوعِ انسان .


ب ) این مسائل فقط مربوط به گذشته نبوده ، بلکه متأسفانه در دوره ی معاصر نیز چنین دیدگاهِ چِندِش آوری کم و بیش بینِ صوفیه و دراویش رواج دارد ، بعنوان نمونه :


sticker یکی از اقطابِ متصوفه معاصر ( که به دلایلی از بردن نام ایشان معذوریم ) خطاب به استادش می گوید :


👈 ( اگر این لیوان پر از خون باشد و شما بفرمایید که آن را بخورم ، بی تأمل و بی درنگ خواهم نوشید ) . 🍷🩸😳


stickerاز مطالب مطروحه فوق به راحتی می توان سیمای انسان کاملی که صوفیه و دراویش با آب و تاب و طَمطَراق از آن دَم می زنند را در ذهن خود تصور کرده و آن را با سیمای انسانِ متعالی از نظر قرآن و سیره پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) مقایسه نمود .

sticker دراین جا به عنوانِ حُسنِ خِتام ، سخن خود را با ذکر چند حدیث مرتبط با موضوع بحث ، پایان می دهیم :


1 ) - رسول اکرم (ص) می فرمایند :  مَنِ اِتَّخَذَ ثَوْباً فَلْيُنَظِّفْهُ . ( هركس لباس مى‌خرد بايد آن را تميز نگه دارد )

2 ) - همچنین از امیرالمومنین (ع) می فرمایند : اَلنَّظِيفُ مِنَ اَلثِّيَابِ يُذْهِبُ اَلْهَمَّ وَ اَلْحَزَنَ ( لباس تمیز غم و اندوه را از بین می برد )

3 ) - امام صادق (ع) فرمودند : إِنَّ اَللَّهَ (تَعَالَى) يُحِبُّ اَلْجَمَالَ وَ اَلتَّجْمِيلَ، وَ يَكْرَهُ اَلْبُؤْسَ وَ اَلتَّبَاؤُسَ، فَإِنَّ اَللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) إِذَا أَنْعَمَ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً أَحَبَّ أَنْ يَرَى عَلَيْهِ أَثَرَهَا. قِيلَ: وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ: يُنَظِّفُ ثَوْبَهُ، وَ يُطَيِّبُ رِيحَهُ، وَ يُجَصِّصُ دَارَهُ، وَ يَكْنُسُ أَفْنِيَتَهُ

همانا خداوند متعال ، زيبايى و زينت را دوست دارد و فقر و فقر نمايى را ناخوش دارد . آنگاه كه خداوند بر بنده‌اى نعمتى مى‌دهد دوست دارد كه اثر آن نعمت را بر او ببيند . عرضه داشتند : چگونه اثر آن را آشكار كند. امام علیه السلام فرمود : لباسش را تميز كند و خود را خوشبو سازد و خانه‌اش را گچ‌كارى نموده و آن را جارو نماید )

4 ) - امام رضا (ع) می فرماید : مِنْ أَخْلاَقِ اَلْأَنْبِيَاءِ اَلتَّنَظُّفُ ( از اخلاق پیامبران ، پاکیزگی است )


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


     نقدِ صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

     ای بسا خرقه که مستوجبِ آتش باشد

sticker برگرفته از دروس نقد تصوف سید رضا نوعی ( حکیم )sticker


امضاي حکيم

تعداد صفحات : 8

درباره ما
سيد رضا نوعی حکیم
با سلام
سایت پیام شیعه برای تبیین معارف شیعه اثنی عشری و رساندن پیام حقانیت آن به گوش جهانیان می باشدکه مطالب آن در قالب مباحث تفسیری ، شرح احادیث ، شرح و نقد متون ادبی ، دروس معرفتی (عرفان نظری و عملی ) ، بررسی تطبیقی احادیث ، تقاسیر و مباحث کلام شیعه و پاسخ به شبهات دینی ، ارائه خواهد شد.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
سید رضا نوعی ( حکیم ) کانال تلگرام پیام شیعه ( حکیم )
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 292
  • کل نظرات : 96
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 38
  • آی پی امروز : 306
  • آی پی دیروز : 427
  • بازدید امروز : 1,745
  • باردید دیروز : 1,000
  • گوگل امروز : 147
  • گوگل دیروز : 112
  • بازدید هفته : 10,717
  • بازدید ماه : 34,705
  • بازدید سال : 340,954
  • بازدید کلی : 2,322,703